پیوند شکاکیت و متافیزیک در فلسفه کانت و علامه طباطبایی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد گروه آموزشی فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

2 دانشیار گروه آموزشی فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

doi
10.22054/tat.2018.30881.67
چکیده

مقالة حاضر با تمرکز بر این سؤال که «آیا متافیزیک توان مقابله با چالش‌های شناختی را دارد یا نه؟»، به بحث تطبیقی دربارة نحوة پیوند شکاکیت و متافیزیک در فلسفة کانت و علامه طباطبایی می‌پردازد. تفاوت شرایط تاریخی زمان کانت و علامه، تفاوت دیدگاه آن‌ها در باب متافیزیک و نیز تفاوت رویکرد فلسفی آن‌ها از جمله مواردی هستند که نوشتة حاضر با تأکید بر آن‌ها سعی می‌کند به سؤال مذکور پاسخ دهد. گفتنی است که شرایط نامناسب علم، دین و اخلاق در زمان کانت و نیز علاقة وی به این سه حوزه، کانت را وادار نمود تا با تفکیک دو تلقی متفاوت از متافیزیک (یعنی متافیزیک طبیعت و متافیزیک متعالی)، و به تبع آن، با اتخاذ یک رویکرد متفاوت در فلسفه، به انتقاد از متافیزیک (متعالی) بپردازد و آن را در پاسخگویی به شکاکیت و چالش‌های آن ناتوان بداند. این در حالی است که شرایط تاریخی زمان علامه طباطبایی و تلقی خاص وی از متافیزیک (که ریشه در سنت فلسفة اسلامی دارد،) او را به طرح این ادعا کشانده‌است که متافیزیک نه تنها توان پاسخگویی به شکاکیت و چالش‌های موجود را دارد، بلکه همة علوم نیازمند متافیزیک هستند و در واقع، همة دانش‌های بشری بدون آن در معرض شکاکیت و تهدیدهای آن قرار دارند.