عینیت و اعتبار در جغرافیا با تأکید بر جغرافیای‌سیاسی

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

2 دانشگاه تهران

doi
10.22067/pg.v3i4.79363
چکیده

یکی از ویژگی­های هر نوع پژوهش علمی در عرصۀ علوم‌اجتماعی منجمله جغرافیا و جغرافیای‌سیاسی به‌عنوان یکی از زیرشاخه‌های آن، توجه به اصل عینیت و واقع­گرایی در شناخت پدیده است. در این راستا، اساسی­ترین مسأله­ای که از نظر روش‌شناسی در برابر دانشمندان قرار دارد این است که عینیت چیست و چگونه می­توان بدان دست یافت؟ آیا اساساً رسیدن به‌عینیت و حقیقت امکانپذیر است؟ و اگر هست معیارِ شناساییِ «حقایق» از پندارهای نادرست و مخالف با واقع چیست؟ این مسئله(ارزشِ شناخت) که محور اصلی مباحث شناخت­شناسی را تشکیل می­دهد مسئلۀ اصلی مقالۀ حاضر می­باشد که با روش توصیفی- تحلیلی(منطقی) در قالب توصیف و تحلیل­های منطقی و معرفت­شناختی با رویکرد عقلانیت انتقادی تدوین شده است. در این مقاله عینیت و اعتبار گزاره­ها و قضایای جغرافیایی در مکاتب مختلفِ پوزیتیویسم، هرمنوتیک، پدیدارشناسی، فرانکفورت، پست­مدرن و پساساختارگرا مورد بررسی قرار گرفت و نشان داده شد که مکاتب انتقادی در نهایت از آن­جا که به «نسبی­گرایی» ختم می­شوند قایل به عینیت و اعتبارِ گزاره­ها و قضایای جغرافیایی نیستند و از این لحاظ با مشکلات عدیدۀ معرفت­شناختی مواجه هستند، چرا که واقعیت ­های جغرافیایی و دریافت و شناخت آن­ها و نیز ارزیابی و تعیین درستی یا نادرستی این فرضیات از طریق پژوهش «واقع­گرایانه» و دقیق در چارچوب روش «فرضی- قیاسی» و با رویکرد «عقلانی- تجربی» امکان­پذیر است و معنای عینیت و اعتبار در مورد گزاره­ها و قضایای جغرافیایی عبارت است از: واقعی و عینی‌بودن پدیده­ها و فرآیندهای جغرافیایی و گزاره­ها و قضایای راجع به آن­ها، عمومیّت و همگانی‌بودن پژوهش­های جغرافیایی، تعیین ارزش و اعتبارِ فرضیّه­ها، قضایا و نظریه‌های جغرافیایی از طریق انطباق آن­ها با معیارهای «واقعیت» و «سازگاری منطقی».

کلیدواژه‌ها