تحلیل نمود مؤلفۀ اگزیستانسیالیستی پرتاب‌شدگی در شخصیت اول رمان الواجهة اثر یوسف عزالدین عیسی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات عربی، دانشگاه مازندران، مازندران، ایران.

2 دانشجوی کارشناسی‌ارشد زبان و ادبیات عربی، دانشگاه مازندران، مازندران، ایران.

doi
10.30479/lm.2025.21365.3810
چکیده

مکتب اگزیستانسیالیسم، توجه به وجود انسان است که از نظر پیروان آن مهم‌ترین مسئلۀ هستی است و پرتاب‌شدگی که تفکری هایدگری است، یکی از مؤلفه‌های این مکتب است. طبق این تفکر، انسان بدون ارادۀ خود و بدون هدف به درون دنیایی ناشناخته پرتاب شده و تنها و غریب رها گشته‌است؛ بنابراین او باید به تنهایی مسیر زندگی و هستی‌اش را انتخاب نماید و ماهیتش را بسازد. همچنین او خود مسئول انتخاب‌هایش است و به این دلیل دلهره و نگرانی با وجودش آمیخته است. این پژوهش، با شیوۀ توصیفی – تحلیلی، بر آن است تا نمود مؤلفۀ اگزیستانسیالیستی پرتاب‌شدگی در شخصیت اول رمان الواجهة اثر «یوسف عزالدین عیسی» را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. براساس یافته‌های این پژوهش، قهرمان داستان بدون ارادۀ خود و بدون هدف به شهری ناشناس منتقل و در آن رها می‌شود و این‌گونه پرتاب‌شدگی اگزیستانسیالیستی در او نمود می‌یابد. او درواقع نمایندۀ انسان معاصر است که بدون ارادۀ خود به این دنیا پرتاب و سپس به حال خود وانهاده شده‌است. این پرتاب‌شدگی و رهاشدگی برای او تنهایی و غربت را به‌ارمغان‌می‌آورد، به‌گونه‌ای که نویسنده، تنهایی و غربت را ملازم پرتاب‌شدگی می‌داند. همچنین نویسنده، تنها راه خروج قهرمان داستان و سایر شهروندان از این شهر (دنیا) را اعدام شدن (مرگ) می‌داند و درواقع معتقد است، مرگ نوعی پرتاب‌شدگی به بیرون جهان است؛ زیرا همانند پرتاب‌شدگی به درون جهان، در اختیار و ارادۀ انسان نیست، یعنی حتماً اتفاق می‌افتد و انسان را به دنیایی ناشناخته منتقل‌ می‌کند.