از تخریب خواستن تا فروپاشی؛ درهمتنیدگی توانشهای افعال مؤثر و نقصان معنا در پیشبرد نظام گفتمان مقاومت در داستان أرض البرتقال الحزین
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه سمنان
2 عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه سمنان
3 عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات عربی دانشکده علوم انسانی دانشگاه سمنان
doi
10.22103/jrl.2025.25916.3079چکیده
یکی از عناصر روایی در رویکرد نشانهمعناشناسی، نقصان یا بحران معنا است که تحت تأثیر اختلال یا ازبینرفتن توانشهای افعال مؤثر در نظام کنشی شکلمیگیرد. درواقع، زمانی که افعال مؤثر در نظام کنشی با اختلال یا انهدام روبهرو شوند، نقصان معنا شکلمیگیرد؛ در صورتی که سوژه بتواند توانشهای افعال مؤثر خود را بازیابیکند، نقصان برطرفمیشود امّا اگر تمام توانشها را از دست دهد دچار فروپاشی میشود. مطالعۀ این فرایند مشخص میکند که چگونه توانشهای افعال مؤثر، در مرکز عملیات روایی قرار گرفته و با ایجاد نقصان، باعث تغییر در کنشهای موجود میشوند و فرایند دگرگونی معنایی را رهبریمیکنند. داستان أرض البرتقال الحزین، سرشار از افعال مؤثر است که باعث ایجاد نقصان وتغییرات در کنشهای داستان میشود؛ به این صورت که فقدان افعال بنیادین مانند «خواستن» و «توانستن»، پیدرپی موجب بروز نقصانهای تازه میشود. این زنجیرۀ نقصانها، حرکت روایی را از مسیر هدفمند اوّلیه منحرف کرده و آن را به سمت بحران و فروپاشی سوقمیدهد. مقالۀ حاضر میکوشد با روش توصیفی - تحلیلی و با هدف تبیین گفتمان مقاومت در راستای اثبات خیانت جامعۀ بینالملل و رفتارهای دوگانۀ کشورهای عربی، داستان مذکور را با تکیهبر کارکرد افعال مؤثر، بررسی و تحلیلکند و به بررسی معنای حاصل از شکلگیری نقصانهای متعدّد و تأثیر آن بر نظام کنشی موجود بپردازد. با بررسی این داستان مشخص میشود که راوی در این داستان، با ورود صهیونیست، توانشهای افعال مؤثر خود را از دست میدهد و در معرض نقصانهای تحمیلی صهیونیستها قرارمیگیرد، این نقصانهای متعدّد، باعث میشود زنجیرهای از کنشها مانند تلاش برای بقا و حفظ هویت، شکلگیرد. هر نقصان، زمینهساز نقصانی جدید میشود و راوی بهتدریج تمام افعال مؤثر را از دست میدهد و دچار فروپاشی میشود.