بررسی مسأله نیست انگاری و کارکرد آن در شعر ودیع سعاده بر پایه دیدگاه مایستر اکهارت
نویسندگان
1 پژوهشگر پسادکتری گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران.
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
doi
10.30479/lm.2024.20315.3721چکیده
مفهوم «نیستی»، «فنا»، «هیچانگاری» از مفاهیم بنیادین در عرفان و تصوف بوده است و امروزه نیز در قالب مفاهیم و اشکال دیگر بروز یافته است. فنا و نیستی در عرفان عالیترین خصیصۀ انسان است که او را به درجات متعالی میرساند. در عرفان و فلسفۀ جدید این مقوله با وجود گسترش مباحث مادیگرایی و اومانیستی، همچنان با قوّت در میان معنویتگرایان و نظریهپردازان عرفان و فلسفه مدرن کاربرد دارد. از جملۀ همین صاحبنظران مایستر اکهارت است که در آثار مشهور خود همچون مکاشفات، مواعظ و غیره بر مقولۀ نیستی انسان توجه زیادی کرده است. او که یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای معنوی دورۀ معاصر است، در آرا و آثار خود بر مؤلفههایی چون ترک خودپسندی، فقر، انقطاع، وارستگی و غیره اشاره کرده است. این مقاله با توجه به اهمیّت این بحث و چگونگی بازتاب بارقههایی از آن در متون شعری معاصر عربی، کوشیده است تا به تحلیل این مؤلفهها در شعر ودیع سعاده شاعر نوپرداز لبنانی بپردازد. ودیع که از مشارب عرفانی، سورئالیستی و همچنین نهیلیستی و فلسفه دکارتی تغذیه میکند در شعر خود به مفهوم نیستی در سطح وسیعی بها داده است. این مقاله از طریق روش توصیفی - تحلیلی تلاش میکند، با تطبیق مؤلفههای نظریۀ اکهارت به رابطۀ شعر ودیع با مقولۀ نیستی اکهارت بپردازد. نتیجۀ تحقیق نشان میدهد که ودیع از نمودهای فنا همچون تواضع، نفی دانایی و وارستگی بهره گرفته و این نمودها را برای تجسم بهتر جهانبینی سورئالیستی، تبعید و پوچگرایی بهکار برده است.