تحلیل و بررسی گفتمانی شعر پایداری سمیحالقاسم و علیرضا قزوه، از دیدگاه نظریة لاکلائو و موفه
نویسندگان
1 هیات علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا
2 استادیار گروه پژوهشی مطالعات زنان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. تهران. ایران
3 دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا
4 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان
doi
10.22103/jrl.2025.25327.3051چکیده
ادبیات پایداری حوزهای از ادبیات است که در کشورها و زبانهای مختلف آثار متنوعی از آن ارائه شده است. در ایران و فلسطین به سبب شرایط سیاسی و جنگها و کشمکشهای مختلف، خصوصاً در دهههای اخیر ادبیات پایداری رشد قابل ملاحظه داشته است و اشعار عمیق و تأثیرگذار آن را در آثار علیرضا قزوه از ایران و سمیحالقاسم از فلسطین وجود دارد. در آثار این دو شاعر، بررسی و تحلیل نوع مرزبندی خود یا طرف خودی با دیگری یا طرف مقابل که همان دشمن است، از این حیث اهمیت دارد که نوع نگاه و جهان بینی شاعر، تفکر او و سیاستهایش برای خطکشی بین دو طرف و مبارزه با دشمن را جلوهگر میسازد و این مهم، هدف اصلی پژوهش پیشرو است. این پژوهش با روش تحلیلی تطبیقی و بر اساس تحلیل گفتمان نظریة لاکلائو و موفه است و به این سوال پاسخ داده است که نحوه بازنمایی «خود» و «دیگری» در اشعار شاعران انتخابی چگونه است؟ یافتههای حاصل از پژوهش این است که هر شاعر به کمک معلومات و تفکر و دایرة لغات خود، در قالب پنج مؤلفه اصلی شامل دال مرکزی، برجستهسازی، حاشیهرانی، دال خالی و اسطورهسازی به مرزبندی میان خود و دیگری پرداخته است که هر کدام از این مؤلفهها به زیرمجموعههای دیگر تقسیم میشوند. نتیجهگیری پژوهش این است که در کنار تشابه نسبی روشهای اصلی در مرزبندی خود و دیگری، قزوه، جریان را به سمت اعتراض و سمیح، به سمت بیان اسطورهای برده و از این حیث، شباهتها و تفاوتهای فکری و زبانی در آثار آنان وجود دارد.