نحو کارکردگرا و کاربست آن در نامة سی و یکم نهج البلاغه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا

2 استاد گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا

3 استاد گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا

doi
10.30479/lm.2024.20741.3760
چکیده

نظریة‌ نحو کارکردگرای احمد المتوکل در قرن بیستم، متأثر از رویکرد زبانشناسی نقشگرا است. این نظریه، واحد تحلیل دستوری متن را پاره‌گفتار می‌داند که بیان کنندة مقاصد گفتمانی گویشوران است. نحو کارکردگرا، سازه‌های کلامی را در سه سطح معناشناختی، نحوشناختی و کاربردشناختی مورد بررسی قرار می‌دهد. سطح کاربردشناختی مهمترین بعد این نظریه است؛ چرا که در تولید معنا و ساخت گفتمان کارکرد اساسی دارد. پژوهش حاضر که با روش توصیفی‌تحلیلی سامان یافته، کوشیده ضمن معرفی ابعاد و مؤلفه‌های نحو کارکردگرا، کاربست آن در متون دینی را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد و برای نیل به این هدف، نامه سی و یکم نهج‌البلاغه را به عنوان پیکره پژوهش انتخاب نموده است. برآیند پژوهش نشان داد، کانون مهمترین نقش را ایفا می‌کند. انباشت کانون، بیانگر وجه معرفتی نامه و تلاش گفته‌ساز برای ساخت هویت دینی است. همچنین کانون در تثبیت معنا، ترسیم قلمرو گفتمان و ایجاد بست گفتمانی نقش اساسی دارد. منادی کاربردشناختی، در این نامه افزون بر کارکرد منظورشناختی، در انسجام‌ بخشی ساختاری و یکپارچه‌سازی گفتمانی هم نقش‌آفرین است. دامنه توضیحی نیز متناسب با اهداف منظورشناختی در کلام امام (ع) کاربرد دارد. همچنین با توجه به انبوه ساخت کانونی نامه، در آن اثری از مبتدای گفتمانی دیده نمی‌شود.