گستره مفهوم انتزاعی "تدبر" در دستگاه معنایی نهج‌البلاغه براساس نظریه مقوله‌بندی

نویسندگان

1 دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه کاشان، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی، ایران، کاشان.

doi
10.30479/lm.2024.20330.3723
چکیده

آشنایی با روش‌های معنی‌شناسی جدید و امکان‌سنجی کاربست آنها بر متون دینی، خواننده را به شناخت ‏عمیق‌تری از لایه‌های معنایی متن که ریشه در قصد متکلم دارد، رهنمون می‌کند؛ البته تمام روش‌های نوین ‏معنی‌شناسی قابلیت تطبیق بر متون دینی را ندارند. مقوله‌بندی یکی از مباحث زبانشناسی شناختی است که ‏بسط معنایی واژگان را تحت عنوان نظریه شبکه شعاعیِ در بافت‌ کلام بررسی می‌کند و به‌نوعی با واکاوی و ‏آنالیز لایه‌های مختلف متن، بر «معنی‌شناسی متن» متمرکز است. شبکه شعاعی پیرامون یک معنای هسته شکل ‏گرفته که از آن، به‌ پیش‌نمونه یاد می‌شود. پژوهش پیش‌رو می‌کوشد با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد ‏معنی‌شناسی همزمانی به بافت زبانی، مفهوم انتزاعی تدبر را در دستگاه معنایی نهج‌البلاغه در قالب نظریه ‏مقوله‌بندی با تکیه بر معنی‌شناسی رابطه‌ای نقد و تحلیل کند. از آنجاکه تدبر در زمره افعال شناختی انسان ‏محسوب می‌شود، شناخت شبکه معنایی مرتبط با این مفهوم، حائز اهمیت است. نتایج پژوهش نشان داد در ‏متن نهج‌البلاغه، مفهوم‌شناسی تدبر به دو روش مستقیم و غیر مستقیم قابل بررسی است وتحلیل مؤلفه‌ای ‏تدبر با تکیه بر شروط لازم، برحسب مصادیقش، متغیر است. آینده‌نگری و فرجام‌اندیشی، معنای کانونی تدبر ‏و تدبیر است. این دو واژه، علاوه‌بر مفهوم انتزاعی در بافت‌ زبانی، ماهیت ارجاعی گرفته و این امر، در «تدبیر ‏شهداء» و «تدبیر خواجگان» به اوج می‌رسد. انعطاف‌پذیری مفهوم تدبر دال بر سیالیت معنا دارد. از طرفی، ‏بسط واژگانی تدبیر نسبت به تدبر بیشتر است. شبکه معنایی این مفهوم انتزاعی، در دوخوشه معنایی توافقی و ‏تقابلی، و توسیع شمولی ومجازی نسبت به معنای مرکزی قرار دارد.‏