کاربست مفهوم «مرز» در تحلیل گفتمان جنگ؛ بررسی رمان «لم یزرع» با تکیه بر آرای لاکلا و موفه
نویسندگان
1 استادیار گروه علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور- تهران- ایران
doi
10.22103/jrl.2025.24667.3018چکیده
این پژوهش، با رویکرد تحلیل گفتمانی انتقادی و با بهرهگیری از نظریه لاکلا و موفه، به بررسی نقش جنگ و مرز در رمان «لمیزرع» میپردازد. هدف اصلی این مطالعه، واکاوی چگونگی بازنمایی این دو مفهوم در رمان و همچنین نقش آنها در ساختار گفتمانی و شکلگیری هویتها است. برخلاف دیدگاههای سنّتی که زبان را ابزاری برای بازتاب واقعیت میدانند، این پژوهش براین باور است که زبان، خود سازندة واقعیت است و از طریق گفتمانهای مختلف، معانی و هویتها را شکل میدهد. با تمرکز بر مفاهیم کلیدی نظیر «مفصلبندی»، «گره» و «هژمونی»، نشان داده میشود که چگونه مرز به عنوان یک گره کانونی در شبکه گفتمانی رمان، در ارتباط با مفاهیمی چون جنگ، مقاومت و هویت، مفصلبندی شده و گفتمانهای مسلّط پیرامون مرز را به چالش میکشد. پرسشهای پژوهشی، حول محور بازنمایی عشق و مرز، گفتمانهای رقیب موجود و ارتباط عشق و مقاومت شکل گرفتند. فرضیات نیز بر نقش عشق در ایجاد تنش و پارادوکس، و به عنوان یک گره کلیدی متمرکز است. روش تحقیق، کیفی با تحلیل مضمون به کار گرفتهشده است. نتایج، نشان داد که عشق و مرز در رمان، نهتنها مفاهیم شخصی، بلکه سازههای گفتمانی هستند که میتوانند معانی متفاوتی را خلق کنند و هویتها را شکل دهند. مرز به عنوان یک سازۀ گفتمانی پیچیده، نهتنها عامل جدایی، بلکه عامل اتصال و ایجاد هویتهای جدید معرفی شد. بهطورکلّی، این پژوهش نشان میدهد که رمان لمیزرع با بازنمایی خاص خود از مفهوم مرز، به چالش کشیدن ساختارهای مسلّط میپردازد و فضایی برای اندیشیدن به معانی جدید و هویتهای متفاوت فراهم میکند.