آستانگی فردیت : فضا، بازروایت خاطرات در مجموعه داستان دودنیا نوشته گلی ترقی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی، واحد بروجرد، دانشگاه آزاد اسلامی، بروجرد، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات انگلیسی، گروه زبان و ادبیات انگلیسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.48308/clls.2024.236056.1245
چکیده

بی‌تردید درادبیات مهاجرت، ارتباط بین فردیت و فضای ذهنی انکارناپذیر است. تعریف فرد از خود و تعریف دیگری از وی وابسته به فضای ذهنی است. این فضای ذهنی محصول عواطف، روان‌زخم و تجربیات فرد می‌باشد. در سرزمین بیگانه، فرد مهاجر نیاز بیشتری به فضای ذهنی احساس می‌کند، چرا که "خود وطنی" در میان انباشت ایماژهای مختلف از "خود" کمرنگ شده است و فرد حس سرگشتگی عمیقی را تجربه می‌کند. گلی ترقی ( 1318) در مجموعه داستان دودنیا رنج‌های زن جوانی را توصیف می‌کند که در پی اثبات ماهیت وجودی خود به درمانگرش در کلینیک روانی در حومه پاریس است. نویسنده نقش سرزمین بیگانه به‌عنوان نیروی جغرافیایی-فرهنگی-اجتماعی غالب، تاثیرات وطن و خاطرات گذشته بر روان فرد را ترسیم کرده‌است. چهارچوب نظری این تحقیق بر نظریات هنری لوفور (1901)، جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی و ویکتور ویتر ترنر (1920) انسان شناس انگلیسی استوار است. لوفور با معرفی سه فضای شخصی، عمومی و ذهنی نوع جدیدی از اعمال قدرت را نشان می‌دهد که فرد را مجبور به بازساخت فردیت خود و انباشت ایماژهایی مختلف از "خود" می-کند. همچنین، با استفاده از مفهوم آستانگی ترنر، حالت سرگشتگی فرد مهاجر توضیح داده می‌شود. این مقاله نشان می‌دهد چگونه وطن و خاطرات گذشته به منزله مرحله پیش‌ازآستانگی تلقی می‌شود و چگونه این امر شخصیت داستان را به سوی نگارش خاطرات خود سوق می‌دهد.