بررسی آمیختگی استعاری "عشق" در کتاب "فقه العشق" اثر یوسف زیدان (بر اساس نظریه فوکونیه و ترنر)

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبانشناسی،دانشکده ادبیات فارسی وزبانهای خارجی، دانشگاه پیام نور، تهران،ایران.

2 دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه لرستان

3 دانش آموخته دکتری، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران.

doi
10.30479/lm.2024.18361.3498
چکیده

یکی از نظریات معناشناسی شناختی، نظریۀ آمیختگی مفهومی فوکونیه و ترنر (1992) است که تبیین جنبه‌هایی از استعارة مفهومی را نیز در بر می‌گیرد. بر این اساس استعاره مفهومی، حاصل نوعی آمیختگی مفهومی است. با توجه به اینکه شکل‌گیری استعاره‌های عشق در متون عرفانی فرایندی پیچیده و نیازمند تبیین معنایی است، جستار حاضر به تحلیل آمیختگی‌های مفهومی استعاریِ مفهوم عشق در کتاب «فقه‌العشق» اثر یوسف زیدان (نویسنده و رمان‌نویس مشهور مصری) در چهارچوب نظریۀ آمیختگی مفهومی می‌پردازد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که در فقه‌العشق، نویسنده فضاهای دروندادی آتش، غذا، آب، نور، و گیاه را به دلیل پتانسیل مفهومی در شبیه‌سازی عشق عرفانی، انتخاب کرده تا با رابطة حیاتی قیاس ابعاد مورد نظر عشق را مفهوم‌سازی و منتقل کند. فضاهای ذهنی متعلق به مفهوم عشق در مقصدبا مؤلفه‌های موجود در دروندادهای مبدأ آتش، غذا، آب، نور و گیاه، انگیخته و فشرده و ترکیب شده است. فضاهای عام حاوی کنش، علیت، تغییر، حرکت و غیره نقش مدیریت این دو فضا را عهده‌دار می‌باشند. انتخاب فضاهای چندگانة مذکور مبتنی بر دانش پس‌زمینه‌‌ای و بافت موقعیتی و فرهنگی مفهوم‌ساز است. در این امتزاج استعاری، مؤلفه‌های خاصی چون پویایی عشق، تحول، حرکت، رنج، شادی، شناخت بر فضای آمیخته فرافکنی می‌شود؛ اما برخی مؤلفه‌های دیگر چون ویژگی‌های معشوق، شناور می‌مانند و به فضاهای آمیخته وارد نمی‌شوند. در مرحلۀ تکمیل، دانش مخاطب از عشق عرفانی به تکمیل خلأهای معنایی کمک می‌کند تا در موقعیت‌های گفتمانی معنا به‌طور کامل برساخته و اجرا شود.