بازخوانی نقش و کارکرد فراخوانی شخصیّتهای اسطورهای در شعر پایداری افغانستان (مطالعۀ موردی اشعار واصف باختری بر اساس نظریۀ ژرار ژنت)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی محض دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بین المللی امام خمینی، قزوین، ایران
doi
10.22103/jrl.2022.3488چکیده
اسطوره مهمترین تجلی تخیل در زبان و نمادی است روایتمند، تصویری و فرهنگیشده که بخشی از آن به واقعیت هستیشناختی و کیهانشناختی و بخش دیگر به باورهای ملّی مرتبط است. اسطورهها با ویژگیهای تکرارشوندگی، ماهیّتی بینامتنی دارند و به همین دلیل در طول تاریخ در آثار مختلف بازآفرینی میشوند. شاعرانِ پایداری افغانستان با آگاهی از این ظرفیت در بازتاب مسائل مرتبط با مقاومت از جلوههای نمادین اسطوره بهره بردهاند. یکی از شاعران پایداری افغانستان که به صورت گسترده از تخیل پایدار و الگوی تکرارشوندگی اسطورهها سود جسته، واصف باختری است. او با کاربرد زبانی سخته بهصورت نمادین و چندسویه به بازآفرینی اسطوره پرداخته و به یاری اساطیر، صدای اعتراض خود را در برابر استبداد سیاسی حاکم و نیروهای متجاوز بلند کردهاست. در این جستار به تحلیل اسطوره در اشعار پایداری واصف باختری با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد بینامتنی بر پایۀ آرای نظری ژرار ژنت پرداخته شدهاست. یافتههای تحقیق نشان میدهد که اغلب اسطورههای بازتابیافته در شعر پایداری باختری از گونۀ اساطیر ملّی است که حضور بینامتنی آنها بیشتر به گونۀ تلمیحی و با بینامتنیّت ضمنی مرتبط است و گاهی به صورت کنایی، نقل قول و ارجاع بینامنتیّت صریح نیز پیوستهاست. اسطوره در نظر واصف، ابزاری برای بازاندیشی هویّتی در مخاطبان محسوب میشود. گویا وی میخواهد از ظرفیتهای اقناعی اسطورهها برای ایجاد حس اعتماد به نفس ملّی و تحریک به جنبش اجتماعی علیه استبداد داخلی و تجاوز خارجی بهره گیرد و با طرح اساطیر به تقویت مواضع حماسی و پایداری و تحریک احساسات جمعی بپردازد.