رئالیسم غیرخطی در داستان «من عاشق افسانه نیستم»

نویسندگان

1 دانشگاه گیلان

doi
10.22103/jrl.2022.3490
چکیده

آثار ادبی پیشرو با نگرشی تازه به خطوط اصلی و مؤلفه‌های مکاتب و سبک‌های پیشین به گسترش ادراک بشر، همچنین قابلیت‌های ادبیّت زبان کمک می‌کنند. یکی‎ از مؤلفه‌های متأخر مکتب رئالیسم، ویژگی غیرخطی‎آن است. رئالیسم غیرخطی برخلاف‎ رئالیسم، معرفت به عالم را درون وجود بشر می‎جوید؛ بنابراین، جهان روایت و کنش‎های آن با درهم‌پیچی زمان و تأکید بر واقعیات از طریق جریان سیّال ذهن در رمان نمود بیشتری می‎یابد. در این پژوهش به روش توصیفی، تحلیلی داستان بلند «من عاشق افسانه نیستم» نوشتۀ مریم معینی، از نظر کاربرد مؤلفه­های رئالیسم غیرخطی بررسی شده‌است. پیرنگ این داستان بلند در بستر تاریخی واقع شده؛ اما نویسنده با ایجاد فضایی چند‌وجهی شرایط را برای کشف حاشیه­ها و زمینه‎های غیررئالیستی فراهم می‏کند؛ در ادامۀ پژوهش، مهم‌ترین شگردهای رئالیسم غیرخطی، نظیر ایجاد لایه‌های تودرتو از طریق جریان سیّال ذهن، چندصدایی، به حاشیه‌رفتن تاریخ به نفع داستان، تغییر مکث توصیفی، ایجاد لایه‌های معنایی تعلیق‌وار و پایان باز بررسی شده‌است.