گذار از وحشتِ مرگ به عنوانِ دیگری به واسطه زبان زنانه؛ مطالعه‌ای از بالکن اثر ژنه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری ادبیات فرانسه، دانشگاه شهید بهشتی

2 دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.52547/clls.18.27.265
چکیده

پژوهش حاضر، با کمک گرفتن از آرای فمنیست‌های فرانسوی —ژولیا کریستوا و هلن سیکسو— و همچنین موریس بلانشو سعی در واکاوی «زنانگی» و ارتباطش با «مرگ» در نمایشنامه بالکن دارد. این دو مفهوم در تاریخ اندیشه نرینه-منطق-محور غربی همواره به عنوان «دیگری» طرد شده‌اند. به اعتقاد هلن سیکسو ریشه این طردشدگی در مورد زنان، برمی‌گرد به زبان که مفاهیم را به دوگانه‌های متضاد دسته بندی و ارزش‌گذاری می‌کند. به اعتقاد پژوهشگر، علت طرد شدن مفهوم مرگ را نیز باید در زبان جست؛ بلانشو در مقاله «ادبیات و حق مرگ» به این خلأ اشاره می‌کند و وظیفه ادبیات را اعطای تجربه مرگ به خواننده، و در نتیجه پر کردن این خلأ برمی‌شمرد. ژان ژنه در نمایشنامه بالکن، با عبور از مرزهای نظم نمادین، واسازی دوقطبی-نگریِ زبانِ مردانه، و تکیه بر وجه نشانه‌ای دلالت‌پردازی به جای وجه نمادین، به خلق زبانی نو دست می‌زند که با معیارهای سیکسو و کریستوا می‌توان آن را «زنانه» نامید. این اثر به کمک ویژگی‌های مادرانه زبان و روایتش، قادر شده تا تجربه مرگ را به عنوان یکی از عناصر اصلی به درون خود راه دهد، و وظیفه ادبیات در قبال اعطای تجربه مرگ به خواننده—به زعم بلانشو—را به جای آورد.