بررسی مؤلّفههای مینیمال جنگ در «پیرمرد بر سر پل» ارنست همینگوی و واکاوی تطبیقی آن درادبیات مینیمال «دفاع مقدّس»
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان وادبیات فارسی،گرایش ادبیات پایداری،دانشگاه حکیم سبزواری
2 عضوهیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری
3 استادیار ادبیات تطبیقی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران.
doi
10.22103/jrl.2010.2606چکیده
در دوران مدرنیسم و پسامدرنیسم معاصر، ادبیات داستانی کلاسیک نمیتواند به شکل پیشین خود، بدون دگرگونی در درونمایه و ساختار بر جای ماند؛ از این رو، از اواخر دهة هفتاد قرن بیستم، داستاننویسی در غرب دچار تحوّلاتی در روش کاربرد مؤلّفههای داستانی و حجم داستانها شد. انبوهی کارها، شتابزدگی و تنگنای زمان، شماری از داستاننویسان معاصر را به سوی کمینهنویسی و حتی نگارش داستانهای سیثانیهای ره نمود. این گروه از نویسندگان با درک ضرورتهای زمان از حجم داستانها کاستند و به سوی سادگی بیان و کاربرد کمتر پیچیدگیها و آرایههای داستانی گرایش یافتند. این سبک داستاننویسی که به دنبال سادهترین حالت در نوشتن بود، «مینیمالیسم» نام گرفت. از میان نویسندگان آمریکایی، «ارنست همینگوی» نخستین نویسندهای شناخته میشود که با موضوع جنگ، مینیمال نوشتهاست. در ایران هم، چندی است نویسندگان، داستانهای مینیمال با موضوع جنگ تحمیلی نوشتهاند. در این پژوهش، ضمن بیان مؤلّفههای داستانهای مینیمالیستی، به بررسی و تحلیل این مؤلّفهها در داستان مینیمال برگزیدة ارنست همینگوی، «پیرمرد بر سر پل» و واکاوی تطبیقی دو نمونۀ مینیمال ادبیات دفاع مقدّس پرداخته شدهاست. در بررسی این آثار به این نتیجه میتوان دست یافت که «پیرمرد بر سر پل» ارنست همینگوی، مدل و نمونۀ کاملی از داستانهای مینیمالیستی است که بسیاری از مؤلّفههای آن را داراست؛ در حالی که در مینیمالهای منتخب ادبیات دفاع مقدّس، گاهی به سبب تکرار مضامین، احساسیبودن، شعارزدگی و در بعضی موارد ضعف ساختاری، به اصول و مؤلّفههای اساسیاین ژانر ادبی کمتر توجه شدهاست.