نقش مناظره در بیان اعتراضات سیاسی با تأملی بر متون ادبی قرن 4-7 (ه.ق)

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف آباد، ایران

doi
10.22103/jrl.2010.2607
چکیده

اگر بخشی از ادبیات پایداری را اعتراض به طبقة حاکم بدانیم، بدون شک پابرهنگان و فرودستان در این راه پیشتازند. با بررسی متون ادبی، یک چیز به نحو چشم­گیری خودنمایی می­کند و آن افزون بر جسارت و شهامت این گروه، شیوة اعتراضات است. در مقالة پیش رو هدف این بود تا با دقت بیشتری به اعتراضاتِ مطرح شده در متون ادبی قرون چهارم تا پایان قرن هفتم هجری پرداخته و ویژگی مشترک این انتقادات سیاسی شناخته­شود. با مطالعة اشعار و متون منثور، رگه­های مشترکی در بیشتر آثار دیده­شد و نتیجة بررسی­ها نشان داد شیوة اعتراضی پیرزنان، خارکنان، درویشان، زهاد و حتی دیوانگان بر گفت­وگو و مناظره استوار است، و البته مناظراتی در دو کفة نابرابر، که یک طرف آن معمولاً پادشاهی است مقتدر و طرف دیگر بیوه­زن یا درویشی یک‌لا قبا است. این مناظرات که عموماً از جانب پادشاه و با قصد تحقیرآغازشده، به دست طرف دوم که ابتدا خود را بی­اعتنا نشان داده، پی­گرفته می­شود و به شیوة شگفت­انگیزی به نفع او پایان می­گیرد. علت فرادستی این فرودستانِ حاضر جواب، فصاحت و بلاغتی­ست که از آن برخوردارند و سخن آن­ها عمدتاً به زیورهای لفظی و معنوی آراسته­است. در ادامه نمونه­هایی از این مناظرات به دست داده­ایم.