بررسی آمیختگی معنامند داستان و ناداستان با کاربست شیوۀ روایت تودرتودر رمان طَیْفُ اَلْحَلّاج از مقبول العلوی
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
2 دانشجوی دکتری دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
doi
10.30479/lm.2021.15101.3212چکیده
تاریخ به مثابة صفحهای الهامبخش، همواره نقش شگرفی را در بازپروری خیال نویسندگان ایفا نموده است. در این میان، گاه گذشته نه فقط برگی به جای مانده از تاریخ و نقش اقتباسگونة آن، بلکه دوباره جان گرفته و چنان در حال میتند که تفکیک مرزهای آن دشوار مینماید. نویسندگان امروز نیک دریافتهاند که رویدادهای کنونی انعکاسی از وقایع گذشتهاند که فارغ از کنشگران آن، باید به دیدة جریانی بدان نگریست که پیوسته سریان مییابد.حلاج و روایت عالمگیر او از جمله وقایعی است که مقبول العلوی، نویسنده معاصر سعودی را برآن داشته تا فارغ از یک رویداد، از دریچة یک جریان و اندیشة در حال تکرار بدان بنگرد. بدین ترتیب، در "طَیفُ الحلاج" بر مرکب ناداستان سوار و ماجرای حلاج را واقعنگاری کرده و با شیوة روایت تودرتو آن را با روایتی از معاصر درمیآمیزد. وی درصدد است تا با این شیوه از روایت، حلاج را از قالب یک شخصیت تاریخی رهانده و در قامت جریانی پیوسته تعمیم دهد. جستار حاضر برآن است تا بر اساس این مدل از روایتپردازی، میزان موفقیت نویسنده در جریانسازی از این واقعه تاریخی را به شیوة توصیفی تحلیلی بررسی نماید.نتیجة پژوهش نشان میدهد، گشودن خط ناداستان و مستندنگاریهای آن از شخصیتهای روایت حلاج، در کنار تکنیکهایی چون استفاده از زوایایِ دید جهتمند، تناظرهای مستقیم و غیرمستقیم شخصیتها، استفاده از روایت غیرخطی و نیز معناگشاییهای مستقیم نویسنده، دو روایت را درهم تنانده و اهداف العلوی را در معرفی حلاج و شخصیتهای رویدادش به عنوان جریانی فراتاریخی به صورت موفقی برآورده ساخته است.