بررسی‌‌ رابطه‌‌‌ متقابل‌ زبان‌ و‌ فرهنگ‌‌ با‌ استفاده‌‌ از فرضیه‌‌‌ نسبیت‌‌ زبان‌‌‌‌‌شناختی‌

نویسندگان

1 دانشگاه علامه طباطبائی

2 دانشگاه علامه طباطبائی

doi
چکیده

بیش از یک سده است که مسئله­ی‌‌‌ رابطه­ی‌‌‌ متقابل زبان و فرهنگ اذهان بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول داشته­ است. زبان در نظر بسیاری از انسان­‌شناسان به‌‌‌مثابه عنصری در میان عنصرهای دیگر در حیطه­ی‌ تعریف فرهنگ و به‌‌‌‌عنوان دانشی به‌‌‌شمار می‌‌‌‌رود که «به طور اجتماعی کسب می­شود». از یک سو، انتقال فرهنگ در فراگیری زبان‌‌ها مؤثر و وجود گونه‌‌­های زبانی نیز تا حد زیادی به وجود فرهنگ‌­ها وابسته است. در هر فرهنگی هزاران نظام مصنوعی نشانه­ای وجود دارد و همه­ی آنها مدل‌­های بازتاب‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده زبان هستند. از سوی دیگر زبان جهان کاملی است که قادر است با واژگان و معانی خود، فرهنگ را با تمام مرزها و جامعه را با تمام پیچیدگی‌‌‌‌هایش در خود احاطه کند. در پژوهش پیش‌ رو، رابطه‌‌‌ی‌‌‌ فرهنگ و زبان از دیدگاه زبان‌‌‌‌‌شناختی که بطور عمده در فرضیه‌‌‌‌ی‌ نسبیت زبان‌‌‌‌‌‌شناختی تجلی یافته‌، مورد بررسی قرار گرفته است. نگارنده در این مقاله درصدد است تا با هدف توصیف رابطه‌‌‌ی‌‌ زبان و فرهنگ در قالب رویکردهای‌ علوم‌‌ شناختی‌ مختلف، به ارائه و متعاقباً ‌تحلیل و تبیین آراء صاحب‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظران این‌ مهم بپردازد. روش این مقاله مطالعه‌ی‌‌‌‌‌‌ کتابخانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای‌ است. یافته‌‌‌‌‌‌های‌ مطالعه‌ حاکی‌ از آن‌‌‌‌‌ است که زبان و فرهنگ رابطه‌‌‌‌‌‌‌‌ی‌ متقابلی با یکدیگر دارند. از ‌یک سو زبان ابزار اصلی فرهنگ و شرط وجود فرهنگ است، از سویی دیگر جزئی از فرهنگ و محصول فرهنگ.