ظهور‌ تصویر‌ و تجلی‌ آن‌ بر‌ زبان‌ در رؤیای‌ فرویدی‌ و رؤیاپردازی‌ باشلاری‌

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

doi
چکیده

برای فروید، اثر ادبی همانند رؤیا، نوعی پرتو‌افکنی از روان نویسنده‌‌اش است. او با کنکاش در اثر ادبی، عقده‌‌های درونی مربوط به زندگی پیشین نویسنده را کشف می‌‌کند و در ورای من دوم نویسنده که در اثر ظاهر می‌‌شود، من حقیقی او را که با پوست و گوشت و استخوان، زندگی را لمس می‌‌کند، درمی‌یابد. روانکاوی باشلار نه با ناخودآگاه، بلکه با بیداری، آگاهی وانسجام روانی شخص‌ خیال‌‌پردازی که دست به خلق اثر می‌‌زند، گره خورده است. رؤیاپردازی قابلیت تولید تصویر در لحظه را به شخص رؤیاپرداز می‌دهد. بنابراین، برخلاف تصویر ایستا و منجمد و گذشته‌‌‌‌‌ای فروید که در رؤیا به نمایش درمی‌آید، تصویر باشلار پویا، خودجوش و بریده ‌از گذشته است و از آنجا که تصاویر برخاسته از تخیل در لحظه و آنچنان‌که هستند، پدیدار می‌‌شوند، واژه‌‌ی هستی‌‌شناسی معنای خود را می‌‌یابد. از سوی دیگر، ارجاع گاستون باشلار به شیوه‌‌های روانکاوانه، نقش بسزایی در نیل به شناخت عینی دارد. باشلار، رؤیا‌پردازی را، معطوف‌‌شدن ذهن و آگاهی و تخیل به عالم ماده و امور دنیوی‌ می‌‌داند و در همین راستا مسئله‌‌ی پدیدارشناسی در بطن اندیشه‌‌‌ی ‌باشلار‌ می‌گنجد. نفوذ در مرکز عالم ماده، قلب و روح هنرمند را فعال می‌کند و تصاویر را مستقیما به آگاهی او ‌می‌فرستد. چنین درخشش تصویری ‌در بداعت تمام خود، سوژه‌ای را می‌طلبد که پیش‌فرض‌ها را کنار گذارد و به دنیای جدیدی ‌وارد شود تا با آزادی از زنجیرهای کلامی، این بداعت و این دنیای جدید را در اثر و در قالب کلامی جدیدی، به منصه‌‌ی ظهور بنشاند. بدون تردید، ویژگی غیرمنتظره‌ی تصویر ناب، در علم روانکاوی که همیشه دغدغه وقایع سرکوب‌شده‌ی گذشته را دارد، بی‌معنا است. تناقض میان بار علیتی تصویر فرویدی و بار هستی‌شناسانه‌ی تصویر باشلاری، شیوه‌های خوانشی متفاوتی را می‌طلبد. روش باشلار بر خوانش دقیق و مکرر آثار جهت همسوئی و یکی‌شدن با تخیل خلاق نویسنده در لحظه‌ای که اثر را خلق کرده، مبتنی است. خواننده‌ی فرویدی نیز درصدد واپس‌‌‌زدن حجاب اثر برمی‌‌آید، تا گذشته‌ی‌ خالق اثر را درک‌ کند.