مرگ اندیشی در اشعار عمرخیام و فدریکو گارسیا لورکا

نویسندگان
doi
چکیده

مرگ را می توان مهم ترین موضوع مشترک میان تمامی انسان های روی کره ی زمین، فارغ از زمان و مکان دانست که در ادوارمختلف تلاش شده به نحوی درباره آن اندیشه شود. زبان فارسی و زبان اسپانیایی از نظر در برداشتن مفاهیم  طغیان و اعتراض و بیان احساسات درونی جز زبانهای ممتاز دنیا محسوب می شوند و خیام و لورکا دو نمونه ی  برجسته از شاعرانی هستند که در کمال استادی توانسته اند آنچه را که بشر در دل داشته را بر کلمات شعر خود جاری سازند و به زیبایی هر چه تمامتر در وصف لغات به تصویر قلم در آورند. حوادث و تلاطم روحی دو شاعر باعث گشته بازیگر اصلی صحنه ی شاعریشان مرگ باشد که جان مایه ی محورتفکرات هر دو را تشکیل می‌دهد. اندیشه، چالش و واکنش آنها در برابر نیستی و مرگ به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در اشعار هر دو شاعر باز  تاب یافته است. هر دو شاعر از عشق می گویند و از زندگی و از مرگ ولی آنچه ما در این مقاله به آن خواهیم پرداخت مضمون مرگ است که از این دو، چهره جهانی ساخته است.