مروری بر ایدئولوژیهای انقلاب علمی: ظهور و افول مفهومی تاریخ نگارانه، نوشتۀ پیترو دنیل اومودئو
نویسندگان
1 گروه فلسفه علم، دانشکده فلسفه علم، دانشگاه صنعتی شریف، تهران، ایران
doi
10.22059/jihs.2026.411817.371890چکیده
انقلاب علمی مهم ترین مبحث تاریخ علم در قرن بیستم بود که مورخان و فیلسوفان بسیاری را به خود علاقه مند کرد و ایدۀ اصلی آن این بود که جایی در اواخر قرن شانزده و اوایل قرن هفده در روند علم گسستی ایجاد شد که مسیر علم را تغییر داد و گویا علم پس از آن به چیز دیگری بدل شد یا علمی جدید متولد شد که در بنیانهای روش شناختی و متافیزیکی خود با علم پیشین در اختلافی جدی قرار دارد. مورخانی چون الکساندر کویره به جنبههای درونی و ذهنی تاریخ علم میپرداختند در حالی که مورخان ماتریالیست مانند بوریس هسن و ادگار زیلسل با تاکید بر ابعاد اجتماعی و اقتصادی این تحول را مورد بررسی قرار داده اند. با ظهور جریانهای پست مدرن فضا برای نقد باورهای شکل گرفته تحت تاثیر مدرنیته نیز باز شد و مورخان متاخر کلان روایت مدرنیسم از تاریخ علم را زیر سوال بردند. دگمهایی مانند تاریخ پیشرفتگرا و ارزشگزاری تاریخ با معیارهای مدرن (زمان پریشی) از جمله مشکلاتی بود که دامن گیر مورخان عصر مدرن بود و اجازه پژوهشهای علمی بیطرفانه را نمیداد. با پی بردن به این دست از نواقص تاریخنگاری و تلاش برای رهایی از ایدئولوژیگرایی، مفهوم انقلاب علمی نیز بازنگری شده و مورد نقد قرار گرفت. تصور وجود گسستی تاریخی در نقطهای از زمان که منجر به تقسیم بنیادین علم شده و بدون وابستگی به میراث علمی گذشتگان زمینه پیشرفت علم را فراهم کرده از انگارههایی است که به شدت مورد نقد قرار گرفت. اروپامرکزگرایی (eurocentrism) نیز از جمله مشکلاتی بود که منتقدین به آن توجه کردند. کلان روایت انقلاب علمی متعلق به زمان و مکانی خاص بود. مرکز این تحول اروپای غربی و شمالی قلمداد میشد و باقی جهان در حاشیه قرار داشت. نقد کلان روایت انقلاب علمی اگر چه امکاناتی جدید برای مورخان فراهم کرد، خطراتی از جمله نسبیت در پی داشت؛ در نتیجه ارائۀ الگویی میانه برای حفظ نکات مثبت مفهوم انقلاب علمی و بهرهمندی از امکانات رویکردهای پست مدرن امری ضروری است.