بررسی تطور ساختار تأویل عرفانی در تفسیر روحالبیان و جایگاه آن در عرفان ابنعربی
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه جامعه المصطفی العالمیه، قم، ایران
doi
10.22034/isqs.2025.52030.2406چکیده
قرآن، بهعنوان متنی الهی و زنده، محدود به یک ساحت معرفتی خاص نیست و همواره بستر گسترشپذیری معنا را برای قرائتهای عقلانی و شهودی فراهم میآورد. عرفان، بهویژه در صیغهی تأویلی خود، یکی از مهمترین میدانهای این گسترش معنایی است. با این حال، هر تأویل عرفانی که فاقد بنیاد عقلانی و التزام شرعی باشد و صرفاً بر ذوق شخصی مفسر تکیه کند، از اعتبار معرفتی و دینی ساقط میشود و از مسیر مقاصد وحی فاصله میگیرد. در این میان، اسماعیلحقّی بروسوی، مفسر برجسته سده یازدهم هجری، در تفسیر پرحجم و مشهور خود روحالبیان، کوشیده است میان ظاهر شریعت و باطن طریقت پیوندی معنادار برقرار سازد و آیات الهی را در پرتو شهود عرفانی و با رعایت ساختار ظاهری آن بازخوانی کند. پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و رویکرد ساختارشناختی، به بررسی تطور ساختار تأویل عرفانی در روحالبیان پرداخته و جایگاه آن را در منظومه عرفانی ابنعربی بازکاوی کرده است. یافتهها نشان میدهد که دستگاه تفسیری بروسوی از یکسو متأثر از مبانی وحدت وجودی و تأویلات اشراقی ابنعربی است، و از سوی دیگر، به سبب تأکید بر مراتب معنا و تقدم ظاهر بر باطن، از پیروی مطلق از مکتب ابنعربی فاصله میگیرد.