تاریخ و فلسفه علم به عنوان راهنمای تدریس علوم تجربی با تأکید بر دیدگاه ویتگنشتاین متأخّر
نویسندگان
1 گروه آموزش الهیات، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
doi
10.22059/jihs.2025.403752.371849چکیده
یکی از اهداف این مقاله، بررسی و تبیین نقش رویکرد تاریخی در آموزش ماهیت علم است، با تأکید بر اینکه این رویکرد نهتنها مکمل دیدگاه طبیعتگرایانه است، بلکه برای فهم عمیقتر «علم در حال ساخت» نیز ضروری است. مقاله در پی آن است که نشان دهد چگونه بهرهگیری از تاریخ و فلسفۀ علم میتواند درک دانشآموزان از ماهیت علوم تجربی را ارتقا بخشد. روش پژوهش شامل تحلیل مفهومی، یعنی ارزیابی ساختار مفاهیم مرتبط با ماهیت علم، و استنتاج پیشرونده است. مقاله بر پایۀ فلسفۀ متأخر ویتگنشتاین بنا شده و سه رویکرد اصلی را در ادبیات آموزش علوم بررسی میکند. دیدگاه اجماع بر جنبههای عمومی و کمچالش ماهیت علم تمرکز دارد. دیدگاه شباهت خانوادگی، با الهام از اندیشۀ ویتگنشتاین، علم را بهمثابه نظامی شناختی با شباهتهای ساختاری معرفی میکند. دیدگاه تلفیقی، با تکیه بر فلسفۀ متأخر ویتگنشتاین، علم را نه ساختاری ایستا، بلکه کنشی زبانی در حال شکلگیری میداند؛ کنشی که در آن معنا از طریق کاربرد واژگان در بازیهای زبانی خاص پدید میآید. تلفیق جنبههای عمومی و خاص ماهیت علم در این چارچوب، به معنای درک علم بهعنوان فعالیتی انسانی، تاریخی و تفسیربردار است؛ فعالیتی که فهم آن وابسته به زمینههای زبانی، فرهنگی و آموزشی است. «علم در حال ساخت» در این نگاه، نه صرفاً پیشرفت نظری، بلکه دگرگونی در شیوههای سخن گفتن، دیدن و داوری کردن است. دلالتهای آموزشی مقاله نشان میدهد که آموزش علوم تجربی باید از رویکرد تلفیقی بهره گیرد تا دانشآموزان بتوانند علم را نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از حقایق، بلکه بهعنوان فرآیندی تاریخی، تفسیری و انسانی درک کنند. ارائۀ نمونههایی از تاریخ علم، نقش تفسیرهای جایگزین و بحثبرانگیز دادههای تجربی را برجسته میسازد و بر اهمیت تربیت علمی مبتنی بر فهم ماهیت پویای علم تأکید میورزد.