تقدیس چنگیزخان در منظومههای تاریخی دورۀ ایلخانی
نویسندگان
1 دانشگاه فردوسی مشهد
2 دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22067/jhc.v51i1.82610چکیده
دورۀ ایلخانی از دورههای مهم تاریخنگاری فارسی است و آثار تاریخی ارزشمندی در این زمان آفریده شده است. از آنجا که مخاطب این آثار معمولاً نهاد قدرت بوده است، شاعران و نویسندگان میکوشیدند رضایت آن را جلب کرده و با استفاده از ابزارهای گوناگون زبانی و بلاغی و استناد به گفتمانهای مقبول جامعه، به شاهان مغول مشروعیت بخشند. یکی از این شیوهها نسبتدادن فرّۀ ایزدی به خانان مغول و همانندسازی آنان به شاهان آرمانی ایرانی بود. در این پژوهش چگونگی بهرهگیری از گفتمان دینی در جهت تقدیس چنگیزخان، در سه منظومۀ تاریخی ظفرنامۀ مستوفی، تاریخ منظوم کاشانی و شهنشاهنامۀ تبریزی بررسی شده و برای تکمیل بحث، رویکرد شاعران این آثار با رویکرد خواجه رشیدالدین در این زمینه مقایسه شده است. بدین منظور، این مقاله از گوهر پاک اجداد چنگیز، چگونگی ارتباط خان مغول با عالم غیب و فرّۀ ایزدی او، اعتقاد به برقراری رابطه میان حملۀ مغولان به ایران و مأموریت الهی چنگیز سخن به میان آورده است. نتایج حاکی از آن است که دو رویکرد متفاوت در این آثار وجود دارد: کاشانی و مستوفی برای خلق تصویر شاهی آرمانی از خان مغول از روشهای گوناگون بهره گرفتهاند؛ اما تبریزی کمتر در جهت ایجاد مقبولیت مغولان گام برداشته و به اشارهای کوتاه و گذرا بسنده کرده و خواجه رشیدالدین در جامعالتواریخ نیز رویکردی میانه دارد؛ ایدۀ تقدیس چنگیز که در اثر اخیر آشکارا مطرح شده، در تاریخ منظوم کاشانی و ظفرنامه به نُضج و کمال رسیده است.