سرشت انسان در اندیشه هابز و ارزیابی پیامدهای اخلاقی آن بر مبنای آراء علامه طباطبایی(ره)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری اخلاق. دانشگاه معارف.
doi
10.22034/ethics.2022.143474چکیده
پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی، از طریق رجوع به اندیشههای انسانشناختی توماس هابز، درپی پاسخ به این سوال برآمده است که سرشت انسان در اندیشه هابز چگونه است؟ تا در پرتو آن و با نظر به اندیشههای علامه طباطبایی پیامدهای اخلاقی آن تبیین و ارزیابی گردد. رجوع به اندیشههای علامه در این خصوص، علاوه بر تبیین پیامدهای دیدگاه هابز، امکان مقایسه تطبیقی و نیز آشنایی با رای صحیح در خصوص هر مورد را فراهم میآورد. یافتههای پژوهش نشان میدهد در تلقی هابز، انسان در حرکات و اعمال خود تابع امیال و انفعالات است به گونه-ای که حتی عقل او مسخر امیال و هیجانات او است. در نتیجه برای کنترل انسان، هابز دست یافتن به توافق جمعی و در نهایت به حاکمیت حاکمان تن دادن را میپذیرد، تا سازش میان انسانها برقرار شود. نتیجه این دیدگاه دست شستن از پشتوانه حقیقی داشتن ارزشهای اخلاقی است. در مقابل علامه چون از یک سو انسان را ملکی ملکوتی میداند، از سوی دیگر عقل را توانمند در شناخت حسن و قبح افعال میداند از پشتوانه واقعی احکام اخلاقی، ذاتی بودن حسن وقبح، صدق و کذب پذیری و برهان پذیر بودن آنها سخن میگوید. به اعتقاد علامه وضع و اجرای ارزشهای اخلاقی توسط حاکمان- چنانکه هابز به آن اعتقاد دارد- تبعیت از هوای نفس را در پیخواهد داشت و موجب ظلم و ایجاد طبقات اجتماعی میشود. همچنین ضمانت اجرایی ارزشها را از بین خواهد برد. بدین جهت علامه حقیقت مطلب را در تبیین دیگری جست و جو میکند.