شناسایی نارساییهای طرحهای محلی سکونتگاههای روستایی استان آذربایجان شرقی در بستر نظریه غیربازنمایی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشکده برنامهریزی و علوم محیطی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.
2 دکتری، گروه جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشکده برنامهریزی و علوم محیطی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.
doi
10.22059/jrur.2023.344811.1751چکیده
نظریههای غیربازنمایی بر جغرافیای روستایی تأثیر گذاشته و جغرافیدانان نهتنها بهصورت گفتمانی، بلکه بهعنوان بخشی از مجموعهای از عناصر تجسمیافته، تمرینشده و تجربهشده زندگی با مسائل روستایی درگیر هستند. طرحهای محلی سکونتگاههای روستایی ازجمله مسائل مهم روستایی بوده و شناسایی نارساییها و نابسندگیهای این طرحها در استان آذربایجان شرقی هدف تحقیق حاضر است. تحقیق در بستر نظریه غیربازنمایی بهعنوان یک شیوه تفکر استقرایی توأمان بهصورت ترکیبی از روش کیفی (پدیدارشناسی با نرمافزار مکسکیودا) برای کشف گزارهها؛ از روش آمیخته (روش پژوهش کیو) برای ذهنیتسنجی و کشف الگوهای ذهنی و درنهایت از روش کمی (معادلات ساختاری به روش لیزرل) برای تعیین عوامل نهایی مؤثر در برنامهریزی محلی روستایی استفاده نموده است. «فقدان یک نظام مدیریتی مشخص برای روستا» (مدیریت محلی محور)؛ «عدم توجه به شیوه تولید محلی» (دانشبنیانمحور)؛ «ضعف در نظام تهیه (ضعف علمی مهندسان مشاور در شناخت نیازهای روستائیان)» (ارزیابمحور)؛ «ابهام فرایندی و محتوایی در چگونگی تدوین سیاستها و برنامهها» (صریحنگر)؛ و «عدم توجه به دانش بومی محلی و مشارکت روستائیان در برنامهریزی محلی» (مشارکتگرا و بوممحور) بهعنوان پنج دیدگاه یا الگوی ذهنی درباره مهمترین نارساییهای برنامهریزی محلی توسعه روستایی شناسایی شد. مقایسه و اعتبارسنجی نهایی روشهای کمی و کیفی نشان داد «فقدان یک نظام مدیریتی مشخص برای روستا» و «ضعف در نظام تهیه طرحهای محلی» بهعنوان اصلیترین نابسندگیها، دو گزاره مهمی هستند که متخصصان استانی، مدیران محلی و افراد جامعه محلی روستایی در مورد آنها توافق و اشتراکنظر دارند.