بررسی مؤلفه «انسجام ملی» در تربیت سیاسی غربی (مورد مطالعه: دو رویکرد محافظهکار و لیبرال-دموکراتیک)
نویسندگان
1 دانشیار دانشکده الهیات و ادیان، دانشگاه شهید بهشتی تهران، ایران.
doi
10.30471/edu.2025.10860.3011چکیده
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: «انسجام ملی» برای محفاظت از هر کشوری ضروری است. برای تحقق این امر، علاوهبر وظایفی که مستقیماً مربوط به دولتهاست، لازم است که شهروندان جامعه نیز نگرشها و حساسیتهای لازم را کسب کنند و وظایف خود را در این راستا بهدرستی انجام دهند. آمادهسازی و پروش شهروندان برای نقشآفرینی خود، کاری است که در گستردهترین و عمیقترین حالت، توسط نهاد تربیت انجام میشود.واکاوی رویکردهای تربیت سیاسی در جهان میتواند آگاهی و هشیاری ما را نسبت به ابعاد مختلف اینگونه برنامهها و خروجیهای آنها تقویت کند. در پژوهش حاضر نحوه پرداختن به بحث «انسجام ملی» در دو رویکرد مهم تربیت سیاسی غربی، یعنی رویکرد محافظهکار و رویکرد لیبرال - دموکراتیک مورد بررسی قرار گرفته است. رویکرد تربیت سیاسی محافظهکار یکی از قدیمیترین رویکردهای تربیت سیاسی در جهان است که هماکنون نیز طرفداران بسیاری دارد و جا دارد که مورد بررسی دقیق قرار بگیرد. رویکرد تربیت سیاسی لیبرال - دموکراتیک نیز، نظریه غالب در جهان غرب است و اینطور ادعا میکند که انسان را به نهایت رشد و تعالی خود میرساند، او را از بیشترین میزان آزادی و رفاه بهرهمند میسازد و حقوق مدنی و مشارکت سیاسی همه اقشار جامعه را تضمین میکند. بنابراین، جا دارد که این رویکرد نیز مورد تدقیق قرار بگیرد. با عنایت به اینکه این دو رویکرد تفاوتهای زیادی با هم دارند، این بررسی مقایسهای میتواند ابعاد دقیقتری را درمورد موضوع مورد نظر در اختیار نهد. این تحقیق به این سوالات پاسخ میدهد: «انسجام ملی» چه جایگاهی در برنامه تربیت سیاسی دو رویکرد غربی محافظهکار و لیبرال - دموکراتیک دارد؟ هر یک از این دو رویکرد چگونه به این مؤلفه میپردازند؟ و از این نظر چه شباهتها و تفاوتهایی دارند؟روش: این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی-مقایسه ای انجام شد. ابتدا جایگاه مؤلفه انسجام ملی در میان «اهداف» تربیت سیاسی در دو رویکرد مقایسه شد و سپس نحوه پیگیری این هدف در سایرمؤلفههای برنامه تربیتی، از جمله: محتوای آموزشی، روشهای تدریس و شیوههای ارزشیابی بررسی شد.یافتهها: براساس یافتهها، انسجام ملی برای هر دو رویکرد تربیت سیاسی غربی، مهم است و در هر دو برنامه تربیتی انعکاس یافته است. اما در رویکرد محافظهکار، به منزله هدف اساسی تربیت سیاسی مطرح است؛ درحالیکه در رویکرد لیبرال -دموکراتیک، هدف اساسی چیز دیگری (حداکثر آزادی فردی) است و انسجام ملی نیز گرچه یک ضرورت است، ولی در عین حال، یک «مساله» است که باید برای حل آن، فکری کرد.نظام تربیت سیاسی محافظهکار، پرورش هویت ملی و انسجام اجتماعی را مهمترین دغدغه خود میداند و بهصورت منسجمتری این هدف را از طریق انتقال دانش مشترک، آموزش زبان مشترک، محو کردن خردهفرهنگها، آموزش یک دین ملی، ایجاد غرور ملی و میهنپرستی، و ارزشیابی استاندارد ملی دنبال میکند. این رویکرد اساسا بهدنبال «ملتسازی» است؛ و «هویت ملی» را – از طریق ایجاد یک سیستم فکری و ارزشی واحد - در شخصیت شهروندان «نهادینه» میکند؛ ولی در نهایت، محدودیت شدیدی بر رشد همهجانبه فرد و جامعه تحمیل میکند، پتانسیلهای زیادی را در جامعه بدون استفاده میگذارد و در غیاب پرورش تفکر، منجر به پرورش میهنپرستانی بدون منطق و خردورزی کافی میشود.نظام تربیت سیاسی لیبرال - دموکراتیک نیز، بر ضرورت انسجام ملی، وفاداری و میهنپرستی بهخوبی واقف است؛ و در این راستا، برنامه درسی مشترک در ذیل محتوای دانشآموزمحور، پرورش تفکر و عقلانیت، استقبال از تضارب آرا، تقویت تساهل، احساس مسئولیت در قبال خیر عمومی، وفاداری و میهنپرستی، آموزش عملی ارزشهای دموکراتیک و ارزشیابی منعطف را در برنامه خود دارد. تفاوت این دو رویکرد در این است که نظام تربیتی لیبرال - دموکراتیک در بستر یک سیستم فکری و ارزشی تکثرگرا، ایفای مسئولیت مشارکت جمعی را از طریق قرارداد اجتماعی محقق میسازد؛ نه از طریق هویتسازی؛ و به دلایل مبنایی (ابتنای آن رویکرد بر فردگرایی، خودمختاری و آزادی فردی) در عمل، با مشکل جمع کردن میان این ارزشهای متضاد، دست به گریبان است و مسأله سردرگمی دانشآموزان در این رویکرد، یک مسأله جدی است. نظام تربیت سیاسی لیبرال - دموکراتیک بهدنبال پیشروندگی، تنوع و تکثر، خودمختاری و فردگرایی است و در عین حال، بهدلیل ضرورت حفظ جامعه نیز ادعا دارد که در عین دانشآموز محوری، دانش مشترکی را هم در دانشآموزان ایجاد میکند تا علاوهبر پیگیری رشد شخصیت فردی، مسئولیتپذیری و مشارکت اجتماعی را نیز رشد دهد. به عبارت دیگر، لیبرالیسم هم بهدنبال تحقق خواستههای فردی است و هم، در پی حفظ اتحاد و یکپارچگی جامعه. با تمام پیشنهادهای عملی که از طرف حامیان این رویکرد مطرح میشود، دشوار است که فرد با وجود آزادیهای فردی و انتخابهای آزادانه، با ارزشهای جامعه همخوانی و سازگاری پیدا کند. به همین نسبت، پرورش احساسات ملی، علاقه گروهی مشترک یا میهنپرستی نیز با فردگرایی و خودمختاری و حفظ هویتهای کاملاً مجزا در تضاد است.کثرتگرایی و احترام به تنوع فرهنگی، نیز با اتحاد اجتماعی چالش دارد. مردم با ارزشهای متضادی که آنها را از یکدیگر جدا میکند، در کنار هم زندگی میکنند و هر کدام سرسختانه به ارزشهای خودشان وفادارند. فاصله ارزشی و حتی تضاد منافع میتواند منجر شود که افراد احساس کنند که با هم غریبه هستند یا حتی از ارزشهای همدیگر متنفر باشند. گاهی این اختلافات به افزایش احساسات تفرقهافکنانه و تعارضات سیاسی تبدیل میشود و افراد برای تحقق جاهطلبیهای فرهنگی و سیاسیشان با یکدیگر رقابت میکنند. بنابراین، تساهلورزی نیز در جوامع چندفرهنگی، دشوار است. باتوجه به مواردی که در مقاله مورد بحث قرار گرفته است، به نظر میرسد که لیبرالیسم از انسجام نظری کافی برخوردار نیست؛ و تمام این اشکالات و چالش ها، به نظام تربیتی لیبرال - دموکراتیک نیز تسری مییابد.نتایج: نتیجه این تحقیق آن است که هر دو رویکرد تربیت سیاسی غربی، دچار مشکلات و چالشهای جدی در این زمینه هستند. پژوهشهای بیشتر راجع به راهکارهای برونرفت و حل چالشهای بهدستآمده در این تحقیق، همچنین، بررسی سایر الگوهای بدیل در جهان و بهویژه، الگوی تربیت سیاسی در اسلام جهت تقویت انسجام ملی، و عرضه الگوهای بومی و قابل رقابت به جهان، در گامهای بعد، میتواند جنبههای دقیقتری از این بحث را روشن کند و بهخصوص، راهکارهای بدیلی در اختیار دیگر کشورهای جهان نیز قرار دهد.