بررسی مؤلفههای تفکر مراقبتی در منتخبی از داستانهای ایرانی گروه سنی «ج»
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفۀ تعلیم و تربیت، گروه علوم تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
2 دانشیار گروه علوم تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
3 استادیار گروه روانشناسی و مشاوره، پژوهشکده اخلاق و تربیت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
doi
10.30471/edu.2025.10746.2990چکیده
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: در دنیای معاصر، پیشرفتهای شتابان در رسانههای جمعی، صنعت و فناوری، ساختارهای فرهنگی و اجتماعی جوامع را بهطور عمیق و گستردهای دگرگون ساخته است. این تحولات، ارزشهای اخلاقی را دستخوش تغییر نموده و چالشهای جدیدی در حوزههای فکری، اخلاقی و اجتماعی پدید آورده است. این شرایط، ضرورت بازنگری در روشهای آموزشی را برای آمادهسازی کودکان در مواجهه با مسائل پیچیده فکری، اخلاقی و اجتماعی بیش از پیش آشکار ساخته است. تفکر مراقبتی، بهعنوان یکی از ارکان کلیدی تفکر فلسفی که توسط لیپمن مفهومسازی شده، استدلال عقلانی را با ملاحظات عاطفی و ارزشمحور درهمآمیخته و تصمیمگیریهایی را ترویج میدهد که منطق و همدلی را تلفیق میسازد. پژوهشها نقش این تفکر را در تقویت رشد شناختی، اجتماعی و اخلاقی کودکان تأیید کردهاند، بهویژه از طریق روایتهایی که با درگیر کردن احساسات و تخیل، گفتوگوی فلسفی را تسهیل میکنند. ادبیات کودک ایران، که ریشه در میراث فرهنگی و فلسفی این سرزمین دارد، فرصتی بینظیر برای پرورش تفکر مراقبتی در بستری فرهنگی و بومی فراهم میآورد. با این حال، اتکای برنامه فلسفه برای کودکان (P4C) به داستانهای ترجمهشده، اغلب ارزشهای بومی را نادیده گرفته و گسستی فرهنگی ایجاد میکند. این پژوهش به بررسی کیفیت حضور مؤلفههای تفکر مراقبتی؛ شامل تفکر ارزشمحور، عاطفی، هنجاری، فعال و همدلانه در داستانهای ایرانی برای گروه سنی «ج» (9 تا 12 سال) میپردازد و هدف آن ارزیابی ظرفیت این داستانها برای تقویت تفکر مراقبتی در چارچوب برنامه فلسفه برای کودکان است. این پژوهش دو مسئله اصلی را بررسی میکند: میزان حضور مؤلفههای تفکر مراقبتی در این داستانها و ظرفیت آنها برای پرورش تفکر مراقبتی در برنامه فبک.روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از تحلیل محتوای قیاسی مبتنی بر چارچوب مایرینگ (2000) انجام شده است تا داستانهای منتخب بهصورت نظاممند ارزیابی شوند. تجزیهوتحلیل دادهها از روش توصیفی-تفسیری بهره گرفته که توصیف دقیق دادهها را با تفسیری نظاممند ترکیب میکند تا کیفیت حضور مؤلفههای تفکر مراقبتی را آشکار سازد. قلمرو پژوهش شامل داستانهای کودکان ایرانی برای گروه سنی «ج» است که بهصورت هدفمند و براساس معیارهایی نظیر تعداد دفعات چاپ بالا، درونمایه فلسفی (مانند عدالت، آزادی، مسئولیت)، کندوکاومحوری، تنوع نویسندگان و ناشران، و دریافت جوایز ادبی انتخاب شدهاند. داستانهای منتخب شامل «اگر آدمبرفیها آب نشوند»، «چتری با پروانههای سفید»، «چرا بادبادکها همهچیز را فراموش میکنند؟»، «دو سیاره»، «زیباترین آواز»، «شببهخیر فرمانده»، «سارا، مربای سیب و رودخانه»، «کبوتر و ساعت»، «معدن زغالسنگ کجاست؟» و «ماهی سیاه کوچولو» هستند. واحدهای تحلیل شامل جملهها، بندها و کل داستان بوده و هر بند از داستان بهعنوان واحد معنایی و کل داستان بهعنوان واحد زمینه در نظر گرفته شد. مؤلفههای تفکر مراقبتی لیپمن شامل؛ تفکر ارزشگذار (احترام، ارزش ذاتی)، عاطفی (کنترل عاطفی رفتار خوب)، هنجاری (مقایسه واقعیت با ایدهآلها)، فعال (انجام اقدامات برای خیر) و همدلانه (درک دیدگاه دیگران) است که تحلیل با استفاده از چکلیستی که جزئیات این مؤلفهها را مشخص میکرد، انجام شد. دادهها با استفاده از نرمافزار MAXQDA کدگذاری، دستهبندی و تحلیل شدند و این فرآیند تا رسیدن به نقطه اشباع ادامه یافت. بهمنظور اعتباریابی پژوهش از روش مسیر ممیزی و تأیید توسط کارشناسان حوزه آموزش استفاده شد.یافتهها: یافتهها نشان داد مؤلفههای تفکر مراقبتی بهطور عمیقی در داستانهای منتخب ایرانی حضور داشته و میتوانند بر رشد شخصیتها و انتقال پیامهای اخلاقی و اجتماعی تأثیرگذار باشند. تفکر فعال با 52 مصداق، برجستهترین مؤلفه است که اقدامات هدفمند شخصیتها را برای دستیابی به اهداف فردی و جمعی نشان میدهد. برای مثال، در داستان «اگر آدمبرفیها آب نشوند»، تلاشهای جمعی کودکان برای ساخت آدمبرفی، کار تیمی و مسئولیتپذیری را نشان میدهد، در حالی که در داستان «شببهخیر فرمانده»، تحول شخصیت اصلی از انتقام به شفقت و همدلی، تصمیمگیری تحولآفرین را نمایان میسازد. تفکر عاطفی با 49 مصداق، نقش مهمی در تقویت خودآگاهی و ارتباطات بینفردی ایفا میکند. در داستان «معدن زغالسنگ کجاست؟»، پیوند عاطفی دختر با پدر، محور جستوجوی او قرار دارد. تفکر هنجاری در داستانهایی مانند «کبوتر و ساعت» که شخصیتها از میان انتظارات اجتماعی عبور میکنند، و در «اگر آدمبرفیها آب نشوند» که اهداف جمعی با هنجارهای اجتماعی همراستا هستند، آشکار است. تفکر همدلانه با 33 مصداق، درک دیدگاههای دیگران را ترویج میدهد، همانطور که در «سارا، مربای سیب و رودخانه» که آرزوی قهرمان برای خشنود کردن مادرش نشاندهنده همدلی است، و در «ماهی سیاه کوچولو» که قهرمان برای خیر عمومی تلاش میکند، دیده میشود. تفکر ارزشگذار، اگرچه از حضور کمرنگی برخوردار است، در داستانهایی مانند «اگر آدمبرفیها آب نشوند» و «سارا، مربای سیب و رودخانه» که احترام به خانواده و سنتهای فرهنگی انتخابهای اخلاقی را هدایت میکند، اهمیت دارد. از نظر کمی، داستان «اگر آدمبرفیها آب نشوند» با 25 مصداق، بالاترین سطح تفکر مراقبتی را نشان میدهد، پس از آن داستانهای «شببهخیر فرمانده» (23 مصداق) و «معدن زغالسنگ کجاست؟» (22 مصداق) قرار دارند، در حالی که داستانهای «چرا بادبادکها همهچیز را فراموش میکنند؟»، «دو سیاره» و «کبوتر و ساعت» کمترین میزان حضور مؤلفههای تفکر مراقبتی را دارند (هر کدام 17 مصداق). این داستانها در مجموع بر کار جمعی، روابط عاطفی و تأمل اخلاقی تأکید دارند که با اهداف فبک همراستا است.بحث و نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن است که داستانهای ایرانی با روایتهای غنی فرهنگی، بستری برای پرورش تفکر مراقبتی در چارچوب برنامه فلسفه برای کودکان فراهم میآورند. تفکر فعال، اقدامات هدفمند شخصیتها را هدایت کرده و همکاری و مسئولیتپذیری را ترویج میدهد، این مهم در داستانهای «اگر آدمبرفیها آب نشوند» و «شببهخیر فرمانده» قابل مشاهده است که با پژوهش اسکندری شرفی و همکاران (1400) همسو است. تفکر عاطفی، بهویژه در داستان «چتر با پروانههای سفید»، خودآگاهی و تصمیمگیری اخلاقی را تقویت میکند که با یافتههای عظمتمدارفرد و قائدی (1396) همخوانی دارد. تفکر هنجاری، همانطور که در داستان «کبوتر و ساعت» دیده میشود، تأمل بر مسئولیت اجتماعی را تشویق میکند که با پژوهش حیدرینسب و همکاران (1401) همسو است. تفکر همدلانه، که در داستان «معدن زغالسنگ کجاست؟» برجسته است، درک متقابل را ترویج میدهد و با دیدگاه حسامپور و مصلح (1393) همراستا است. تفکر ارزشگذار، هرچند کمرنگ است اما اصول فرهنگی و اخلاقی را تقویت میکند. اهمیت فرهنگی این داستانها، محدودیت داستانهای ترجمهشده را برطرف ساخته و از آنها میتوان بهعنوان محرک حلقه کندوکاو در برنامه فلسفه برای کودکان استفاده نمود. برای به حداکثر رساندن تأثیر این داستانها، طراحی فعالیتها و تمرینهای مرتبط با فبک میتواند ظرفیت آموزشی آنها را افزایش دهد. محدودیتهای پژوهش حاضر تمرکز بر چارچوب لیپمن و نبود ارزیابی مقایسهای از داستانهای گروه سنی متفاوت است. تحقیقات آینده میتواند تأثیر عملی این داستانها را در محیطهای آموزشی بررسی کرده و پاسخهای کودکان به پرسشهای مطرح شده در حلقه کندوکاو را نیز در نظر بگیرد. درمجموع، داستانهای ایرانی ظرفیت قابل توجهی برای پرورش تفکر مراقبتی، پر کردن شکاف رشد شناختی، عاطفی و اخلاقی و ترویج شهروندی مسئولانه در بستری فرهنگی و بومی ارائه میدهند.