تحلیل میزان مطابقت محتوای کتاب پیامهای آسمان پایه هفتم با رویکردها، اهداف و کارکردهای بخش حکمت در برنامه درسی ملی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت، دانشکده علوم تربیتی وروانشناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 استادیار، گروه مبانی تعلیم و تربیت، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
3 دانشیار بخش مبانی تعلیم و تربیت، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
4 دانشیار، گروه مبانی تعلیم و تربیت، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
5 استاد، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
doi
10.30471/edu.2025.10201.2910چکیده
مقدمه: یکی از ابزارهای پیادهسازی اهداف تعلیم و تربیت در سیستم آموزشی، کتب درسی است که میتواند اهداف، راهبردها و محتوایی با مسیر مشخص و مدون را در اختیار معلمان قرار دهد. در برنامه درسی ملی، رویکرد، اهداف و راهبردها، جزئیتر از سند تحول بنیادین مطرح شده است. در این سند، «رویکرد فطرتگرایی توحیدی»، به عنوان رویکرد اصلی مطرح شده و کارکرد حوزه حکمت و معارف اسلامی برای دانشآموزان، عمق دادن به اندیشه و ایمان و عمل دینی و سامان دادن به زندگی فردی و اجتماعی بر محور بندگی خدا آورده شده است.بررسی رویکردها و اهداف برنامه درسی ملی، این پرسش را به ذهن متبادر میکند که آیا متخصصان حوزۀ تعلیم و تربیت دینی، رویکرد و اهداف را مطابق با برنامه درسی ملی در انتخاب ساختار و تدوین محتوا به کارگرفتهاند، چگونه، با چه کیفیت، اولویت و عمقی؟ آیا محتوای موجود، در بهکارگیری اهداف و دستیابی به کارکردها، در کتاب پیامهای آسمان، موفق عمل کرده است؟ چه نکاتی را میتوان جهت بهبود کیفیت محتوای کتاب پیامهای آسمان به صورت مشخص پیشنهاد داد.روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش تحلیل داده انجام شده است. ابزار جمعآوری داده در این پژوهش، اسنادی است و اسناد مورد بررسی برنامه درسی ملی، راهنمای کتب پیامهای آسمان دوره متوسطه و کتاب پیامهای آسمان پایه هفتم است. محتوا و مضمون کتابها ابتدا به روش تحلیل محتوا با واحد تحلیل مضمون، مورد بررسی قرار گرفتهاند. جهت بررسی به معیارهای مورد تأکید در سند یعنی درگیری فکری (شناخت فکورانه)، درگیری عاطفی و گره خوردن قلب با معارف (ایمان آگاهانه) و حرکت برای تبدیل ایمان به عمل (عمل ارادی) توجه شده است.یافتهها: ساختار و محتوای کتب از حیث اهداف و ساحتهای چندگانه (نگرش، گرایش و عمل)، عمق پرداختن به موضوعات (سطح یادگیری)، زیباییشناسی و ویژگیهای زبانی بررسی شدهاند. بر این اساس یافتهها نشان میدهد که از بین ۱۵ درس کتاب پیام آسمان، ۲ درسی که به خداشناسی پرداختهاند با پیشفرض گرفتن باور به خدا و پذیرش توحید، به صفات خدا پرداختهاند و شیوه پردازش این موضوع و عدم تلاش جهت تعمیق نگرش نوجوان نسبت به توحید، سؤالات اساسی نوجوان در مباحث توحیدی را بیپاسخ میگذارد. در ۲ درسی که به معاد پرداخته، از داستان تمثیلی استفاده شده و محتوا ناظر به ایجاد زمینه برای تعقل و ایجاد انگیزه و تبدیل به عمل است اما در عین حال سؤالات جدی نوجوان که متناسب با فضای جامعه و عصر فناوری و انتقال اطلاعات است، به خوبی پاسخ داده نمیشود. ۳ درسی که به راهنماشناسی پرداخته نیز با پیشفرض گرفتن باور به اهل بیتb میتواند اثرگذار باشد اما منجر به تعمیق ایمان و نگرش نوجوان و پاسخگویی به سؤالات و شبهههای مطرح شده درباره امامان معصومb نمیشود. ۴ درس به بحث راه و توشه پرداخته که در آنها از زبانی ساده و قابلفهم استفاده شده اما از عناصر زیباییشناسی و ایجاد چالشهای ذهنی که تلنگری برای تفکر و تعمیق باور هستند، استفاده نشده است. برخی تمثیلها در ایجاد انگیزه برای انجام عمل صالح مؤثر هستند. ۴ درس نیز به حوزه اخلاق پرداخته که چهارچوبی منطقی دارد و ارائه الگو کرده است اما از اصول تربیتی اثرگذار مثل تحریک حس کنجکاوی و کشف مفهوم توسط خود نوجوان بهره نبرده است. در بخش ساختار کتاب نیز ۶۲ درصد محتوا و متن اصلی و بیشتر بدانیم، شامل قصه و داستانهایی از زندگی پیامبرn و اهلبیتb است و تنها ۲ داستان تمثیلی استفاده شده است.بحث و نتیجهگیری: در این پژوهش محتوا و ساختار، با در نظر گرفتن اهداف و کارکردهای بخش حکمت و معارف در سند ملی، مورد بررسی قرار گرفتند. براساس تحلیل فلسفی حاصل از این بررسی، نقد کتاب پیامهای آسمانی و پیشنهادات جهت بهبود اثرگذاری محتوا، ارائه شده است.1. میزان تعمیق در دستیابی به دانش، نگرش و رفتار: اثرگذاری محتوا با پیشفرض گرفتن وجود باور نسبت به مفاهیم دینی و صرفاً جهت تلنگر، خوب ارزیابی میشود؛ اما جهت تعمیق باورها در هر سه حوزه دانش، نگرش و عمل، ضعیف عمل میکند. نوع سنجش منطبق بر دروس فنی و مهارتی تبیین شده است.2. اولویت موضوعات در تناسب با سن و شرایط دنیای مدرن:محتوا به اندازه کافی به دغدغهها و مسائل روزمره نوجوانان نمیپردازد و همچنین به نقش رسانهها و تغییرات اجتماعی توجه نکرده و از روشهای جدید و خلاق در ارائه محتوا بهره نبرده است.3. ویژگیهای فلسفی -تربیتی محتوا: محتوا پرسشمحور و ایجادکننده شرایط برای تفکر نیست. داستانها مستقیم و مثالها به اندازه کافی چالشبرانگیز و مرتبط با زندگی نوجوانان نیستند.4. ویژگیهای زیباییشناختی و هنری محتوا: زبان و ساختار متن به اندازه کافی جذاب و تأثیرگذار نیست. سه ضلع شناخت، عاطفه و عمل، توأمان میتوانند در دستیابی به اهداف تربیتی کمکرسان باشند.چند پیشنهاد کلی حاصل از این پژوهش ارائه میشود:- حرکت به سمت پرسشگری و تفکر انتقادی و طرح موضوعات چالشی در ابتدای هر بحث؛- ارائه تمرینهای مرتبط با خودشناسی جهت تقویت بعد هویتی و هویت دینی فردی و اجتماعی در نوجوان؛- استفاده از رویکردهای فلسفی - عرفانی جهت تقویت نگرش توحیدی دانشآموزان؛- متناسبسازی محتوا و ابزار کمکی آموزشی و تربیتی با نیازهای نوجوان و عصر تکنولوژی؛- تغییر روشهای ارزیابی و عبور از ارزیابی مبتنی بر حفظیات به سمت اثرگذاری حقیقی و خودارزیابی معنوی و اخلاقی نوجوان.