نسبت مکاتب سنتی و مدارس نوین در استقرار نظم جدید آموزشی در ایران: 1276 تا 1280ش
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی دانشگاه علم و فرهنگ
2 استادیار تاریخ سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
doi
10.22059/jihs.2023.362847.371751چکیده
در نیمۀ قرن نوزدهم میلادی و در کنار تغییرات گستردهای که در حوزههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در حال وقوع بود، به تدریج اشکال جدید و متفاوتی از سازماندهی و تشکلیابی در حوزۀ آموزش در بخشهای مختلفی از ایران ظهور پیدا کرد. با این حال در تاریخنگاریهای این موضوع عموماً چیستی، چرایی و چگونگی آموزش بدیهی انگاشته میشوند؛ گویی تنها یک روش صحیح برای تعریف آنها وجود دارد و سیر تاریخی به وجود آمدن آنچه امروز مدرسه مینامیم، نیز حرکتی ناگزیر از شیوههای غلط آموزش به شیوههای «مدرن»، «جدید» و «درست» آموزش بوده است. بر مبنای این فرض، گویی آموزش مدرسهای جدید کاملاً با تربیت مکتبخانهای متفاوت بوده و مدارس کنونی ما نیز، با اندکی تغییر، ادامۀ همان شیوۀ تعلیم و تربیتی جدید، و میراث مدرسۀ رشدیه هستند که محصول فرآیند «ترجمۀ» الگوهای غربی در شرایط بومی بودند. با وجود این، خوانش مدارک تاریخی مربوط به این دوره نشان از چنین خط فارقی میان مکاتب سنتی و مدارس نوین ندارد. با توجه به این موضوع، نوشتۀ حاضر بر پایۀ نظامنامههای مدارس آن دوره به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه نسبتی میان مکاتب و مدارس نوین در حدفاصل سال های 1276 تا 1280ش به عنوان سالهای شروع اصلاحات آموزشی برقرار بوده است؟ مدعای ما آن است که بر خلاف تمایز به ظاهر بدیهی میان مکاتب و مدارس، مدارس نوین اولیه از بسیاری از جهات با آنچه «مکاتب سنتی»خوانده میشود مشابهت دارند و تحلیل رفتن فرمهای سنتی آموزش و پدیدار شدن فرمهای نوین، دفعتاً و یکپارچه اتفاق نیفتاده است؛ بلکه نتیجۀ آزمون و خطاهای بسیار حول فرمهای مختلف در فضاهای آموزشی در جایجای کشور بوده است.