تحلیلی بر سیاستهای توسعه روستایی در برنامه پنجساله ششم توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران
نویسندگان
1 دانشیار گروه جغرافیای انسانی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 دانشیار، گروه جغرافیای انسانی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.
3 استادیار، گروه طراحی محیطزیست، دانشکده محیط زیست، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
4 دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامه ریزی روستایی، گروه جغرافیای انسانی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.
5 استادیار گروه جغرافیای انسانی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران؛
doi
10.22059/jrur.2019.285969.1384چکیده
در دهههای اخیر، نظام برنامهریزی در سطح جهانی به علت پویایی ذاتی جوامع انسانی و ناکارآمدی نظریهها در حل چالشها، شاهد تغییر مفهوم اندیشه توسعه بوده است. بازاندیشی فکری توسعه، ارزیابی چارچوب مفهومی نظریههای برنامهریزی در عرصه توسعه روستایی را اجتنابناپذیر مینماید. بنابراین در این مقاله سعی شد سیاستهای توسعه روستایی برنامه ششم (توسعه) مبتنی بر اندیشه فرانوگرایی مورد ارزیابی قرار گیرد. روش پژوهش، کیفی؛ مبتنی بر روش فراترکیب و تحلیل محتوای جهتدار است. روش جمعآوری اطلاعات کتابخانهای و برای تفهم، مبتنی بر مقولهها از روش استدلال منطقی استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد؛ عدم عقلانیت گرایی، نفی عقیده جهانشمول بودن و نفی فراروایتها سه اصل کلیدی (و بنیانی) و کثرتگرایی، حکمروایی، زمینه گرایی، بوم گرایی و محلی گرایی پنج اصل برنامهریزی فرانوگرا هستند. بر این اساس، ارزیابی سیاستهای توسعه روستایی در برنامه ششم بیانگر آن است که این سیاستها از جنبه مفهومی در انطباق نسبی با اصول برنامهریزی فرانوگرایی، لیکن در عمل در انطباق کامل با تفکر برنامهریزی نوگرا قرار دارد. زیرا، نظام برنامهریزی مبتنی بر عقلانیت ابزاری و نخبهگرایی نسخهای از برنامهریزی فرانوگرا را پایهریزی کرده است که در عمل هویت خود را از دست داده است و بیشتر جنبه شعارگونه پیدا کرده است. به عبارتی، نظام برنامهریزی کشور (در تدوین سیاستهای توسعه روستایی) در حوزه مفهومی، مرزبندی پارادایمیک را موردتوجه قرار نداده و در برزخ برنامهریزی نوگرا و فرانوگرا گرفتار شده است.