سرنوشت قانون اساسی مشروطه در دوره پهلوی اول

نویسندگان

1 دانشیار حقوق خصوصی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی و تاریخ دانشگاه یزد، یزد، ایران

2 استادیار حقوق عمومی، دانشکده حقوق، علوم سیاسی و تاریخ، دانشگاه یزد، یزد، ایران

doi
10.22054/qjpl.2024.75386.2925
چکیده

تصویب قانون اساسی مشروطه و متمم آن را می­توان از دستاوردهای مهم نهضت مشروطه ایران در اواخر عصر قاجار تلقی کرد. سندی که با وجود همه چالش‌های نظری و عملی که بر سر تصویب و تثبیت آن وجود داشت، توانست برای نخستین بار نظم حقوقیِ نوینی بر حکمرانیِ ایرانی حاکم کند و زمینه تحدید قدرت و تضمین ­حقوق و آزادی­های ­اساسی ملت را فراهم سازد. بررسی سیر تحول و تطور این سند در مقطع تاریخی بعدی – پهلوی اول- می­تواند به تبیین تاریخِ حقوق اساسی و بازشناخت تاریخ معاصر ایران­ یاری رساند. از این منظر در این مقاله ­سرنوشت قانون ­اساسی ­مشروطه در دوره پهلوی اول تحلیل و بررسی می‌شود و سیر بازنگری قانون ­اساسی و نیز تغییر و تضعیف ­آن به ­سبب سازوکارِ تفسیر را بررسی ­نموده است. یافته‌های­ تحقیق حاکی ­از آن است که در دوران پسامشروطه علی ­رغم کم­رنگ شدن استبداد، حفظ تمامیت سرزمینی و نائل شدن ایران به مظاهری از زیست مدرن و برخی ترقی‌ها، همچنان مناقشات میان نظم سنتیِ اقتدارگرا و نظم دموکراتیک تداوم یافته و با چیرگیِ اقتدار رضاشاهی، حکومت قانون اساسی تا حدودی به محاق رفته است. این چیرگی و به تبع آن نقض قانون اساسی، هم در فرآیند انتقال ­قدرت از قاجار به پهلوی در 1304 شمسی و هم در مقاطع 1310 و 1317 بابت تفسیر اصولی از قانون­ اساسی توسط مجلس ­شورای­ ملی تحقق یافته است.