نظریۀ ادراک حسّی از حنین ابن اسحاق تا سهروردی؛ رویکردی تحلیلی و تاریخی

نویسندگان

1 دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات، دانشگاه تهران

3 دانشگاه تهران، قم، ایران

doi
10.22059/jihs.2023.360520.371739
چکیده

هر فیلسوف، به ویژه هر معرفت­شناسِ بزرگی را دغدغۀ ادراک حسّی، مخصوصاً ابصار، بوده است. این بدین خاطر است که ادراک حسّی، به ویژه ابصار، اساسی­ترین راه ارتباط ما با جهان خارج است و همۀ حالت­های شناختی ما به نوعی با آن در ارتباط­اند. نظریه­های ادراک حسّی، که بر محور ابصار می­چرخند، از سنّت یونانی و رومی به سنّت اسلامی راه می­یابند. نکته­سنجی­ها در این باب با حنین ابن اسحاق آغاز می­شود. با بزرگ­ترین چرخش در تاریخ این مسأله، توسط ابن­سینا و ابن­هیثم، ادامه می­یابد تا اینکه به سهروردی می­رسیم. او دیدگاهی کاملاً فلسفی ابراز می­دارد و نظریۀ ادراک حسّی (ابصار) خود را از فیزیک، فیزیولوژی، و هندسه می­پیراید. ما در این جستار، با رویکرد تحلیلی و تاریخی، هم نظریۀ ادراک حسّی (ابصار) دانشمندان عالم اسلام، از حنین ابن اسحاق تا سهروردی، را روشن می­سازیم هم سیر تاریخی بحث را تا فلسفیِ محض شدنِ نظریۀ ادراک حسّی نشان می­دهیم. در این میان، نقش علوم در این سیر و نقش تعامل دانش­ها در پیشرفت دانش را نیز می­توان دید.