تحلیل سه نظریه معاصر از انکشاف الهی در چارچوب نظریات علمی

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی

2 دانشگاه آزاد اسلامی

3 دانشگاه گیلان

doi
چکیده

این مقاله نظریه‌های موریس وایلز، آرتور پیکاک، و دنیس ادواردز را که با استفاده از یافته‌های علمی، درصدد بازفهم «انکشاف الهی» هستند مورد تحلیل قرار می‌دهد. هر سه نفر، از منتقدان بارز نظریه انکشاف الهی لفظ‌محور از خدا به پیامبران هستند. وایلز با نقدهای چهارگانه به نظریه انکشاف الهی لفظ‌محور، و استفاده از استعاره «تفسیر خلاقانه اثر هنری» به جای معلم، انکشاف الهی را نه یک مداخله خاص الهی از طریق تعامل شخص‌وار با پیامبر، بلکه تفسیری انسانی و زمینه‌مند از حضور کلی خدا در جهان می‌داند. پیکاک با بیان اشکالات پنج‌گانه به نظریه انکشاف الهی لفظ‌محور، طرح «طبیعت‌گرایی خداباورانه»، و «کنوزیس» (خودمحدودسازی قدرت الهی)، انکشاف الهی را در چارچوب قوانین طبیعی و فرآیندهای تکاملی تبیین می‌کند. ادواردز نیز با ارائه سه انتقاد از نظریه انکشاف الهی لفظ‌محور، و با محوریت «آسیب‌پذیری عشق الهی» در الهیات تثلیثی، انکشاف را فراخوانی برای مشارکت در رابطه عاشقانه خدا می‌خواند. یافته‌های مقاله حاکی از آن است که در این دسته از نظریات، گذار پارادایمی رخ داده است به گونه‌ای که انکشاف الهی به عنوان امری همگانی، دائم و قابل تبیین طبیعی در قالب قوانین جهان معرفی شده است. صاحبان این نظریات، انکشاف الهی را در چارچوب جدید، دارای سازگاری بیشتر با جهان علمی معاصر می‌دانند که با رهاساختن متون مقدس از چالش‌های علمی، امکان تعامل معنوی همه انسان‌ها را با خداوند آسان‌تر می‌سازد. هر سه نظریه، با اشکالاتی مواجه هستند که اشکالات جورج الیس از مهم‌ترین آنها محسوب می‌شود.