سایه افلاطون و زوال فهم وحیانی از نفس در الهیات کلیسای اولیه

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

doi
چکیده

این مقاله به بررسی ورود آموزهٔ فلسفی جاودانگی نفس از سنت افلاطونی به الهیات کلیسای اولیه می‌پردازد. با تحلیل واژگانی چون نَفَش در عبری و ψυχή در یونانی نشان داده می‌شود که کتاب مقدس انسان را موجودی واحد و فناپذیر معرفی می‌کند که هستی او وابسته به افاضهٔ حیات از سوی خداوند است، در حالی‌که افلاطون نفس را مستقل و جاودانه می‌دانست. آثار آبای کلیسا نشان می‌دهد که تحت تأثیر فلسفه یونانی، مفاهیم مرگ، رستاخیز و داوری نهایی بازتفسیر شدند و جاودانگی به ‌عنوان ویژگی ذاتی نفس تلقی شد. این روند موجب دگرگونی تصویر عدالت و رحمت الهی در الهیات مسیحی گردید.