تبارشناسی آمایش سرزمین در ایران با تاکید بر سرزمین و مرز(از هخامنشیان تا یورش مغول)
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی شیراز
2 دانشگاه فردوسی مشهد
3 دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
doi
10.22067/pg.2025.95507.1399چکیده
آمایش سرزمین بیشتر دانشی نوین و پدیدۀ غربی ویژۀ سدۀ بیستم در نظر گرفته میشود. این مقاله با روش تبارشناسانه، این پیشفرض را به چالش کشیده و استدلال میکند آمایش سرزمین، بهمثابه مجموعهای از فنون و تاکتیکهای سازماندهی فضا، دارای پیشینهای دیرینه است . این روش به جای یک روایت خطی و پیوسته، بر گسستها، تداومها و کارکردهای قدرت در شکلدهی به فضا تمرکز دارد. برای رسیدن به این خواست، متون تاریخی، اسناد جغرافیایی و سازوکارهای حکمرانی از دورۀ هخامنشیان تا یورش مغول تحلیل شدند تا چگونگی پدیدار شدن «سرزمین» به سان عرصۀ برای اعمال قدرت، کنترل و سازماندهی منابع نشان داده شود. یافتههای پژوهش در دو لایۀ تاریخی نمایان است: در لایۀ نخست (دورۀ هخامنشی تا فروپاشی ساسانی)، مفاهیم بنیادین آمایش از راه نظام ساتراپی ، سیاستهای امنیتی در مرزها و گذرگاهها ، استفاده از جغرافیا برای تبعید و کنترل و شکلگیری مفهوم ایدئولوژیک «ایرانشهر» در دورۀ ساسانی رخنمون شد. در لایۀ دوم ( اسلام تا مغول)، با گسست از نظم ایرانشهری، الگوهای پیشین در قالب مفاهیم نوین بازتولید شدند. دانش جغرافیا به ابزاری برای مدیریت راهها و مرزها بدل شد و ساختارهای ایلی-دیوانی مانند سلجوقیان، هر یک به شیوهای ویژه، آمایش سرزمین را در پیوند با قدرت نظامی و سازمان دیوانی تعریف کردند. فضا هیچگاه بستری خنثی نبوده، بلکه همواره به عنوان ابزاری برای حکمرانی، کنترل منابع و بازتولید نظم سیاسی و اجتماعی به کار رفته است و از اینرو آمایش سرزمین در ایران پدیدهای مدرن نیست، بلکه فرآیندی درهمتنیده با ساختارهای قدرت، دانش و فرهنگ است.