بررسی تطبیقی استعاره شناختی عشق در مثنوی های عطار و مثنوی مولانا

نویسندگان
doi
10.30473/prl.2021.53438.1751
چکیده

نظریه استعاره‌های شناختی یا مفهومی اولین بار توسط لیکاف و جانسون مطرح شد. طبق نظر ایشان، ‏استعاره‌ دیگر تنها عنصری بلاغی و مختص زبان شعر نیست، بلکه اساس تفکر انسان، استعاری است. ‏ابتدا استعاره‌های شناختی ابتدا در زبان روزمره بررسی شد، اما با توجه به انتزاعی بودن آثار هنری، ادبی ‏و عرفانی، آرام آرام جای خود را در مطالعات عرفانی باز کرد. عشق به عنوان کلید‌ی‌ترین عنصر عرفان، ‏نقش مهمی در متون عرفانی به‌ویژه عرفانه عاشقانه و ذوقی دارد. این پژوهش برمبنای نظریه استعاره ‏شناختی لیکاف و جانسون، به‌دنبال شناخت عمیق‌تر تبیین/فهم عشق در مثنوی‌های عطار و مثنوی مولانا ‏از منظر شناختی است. در این مقاله عشق به ‌عنوان حوزه مقصد در نظر گرفته شده و حوزه‌های مبدأ آن ‏در مثنوی‌های دو شاعر بررسی شده‌اند. سپس مقایسه‌ای بین حوزه‌‌های مبدأ عشق در آثار ایشان صورت ‏گرفته است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که علی‌رغم شباهت دیدگاه دو شاعر نسبت به عشق، بین نگاه ‏مولانا و نگاه عطار، تفاوت‌هایی وجود دارد. عطار بیشتر به جنبه‌های قهاریت عشق توجه داشته است، ‏حال آنکه مولانا بیشتر به جنبه‌های فنا، سرمستی و لذت و ذی‌شعور بودن عشق توجه دارد. در واقع، سیر ‏تلقی عشق از عطار به مولانا، از قهاریت، کشندگی و نابودگری عشق، به سمت اتحاد، درد و رنج ‏آمیخته با لذت، و شمولیت عشق بوده است. ‏