سیاست خارجی واقعگرایی چین در خلیجفارس؛ قرن 21
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد، گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jhss.2025.388234.473773چکیده
با شروع قرن بیستو یکم، یکی از مهمترین نگرانیهای چین نیاز مبرم این کشور به منابع انرژی در جهت حفظ روند توسعه اقتصادیاش بود. در سال 2001، زمانیکه چین به سازمان جهانی تجارت پیوست و تمایل پکن برای تعامل با جامعه بینالملل و حضور در صحنه اقتصاد جهانی دو چندان شد و رویکردهای متنوعی را در سیاست خارجی خود برگزید. این رویکردهای نوین در کنار سایر سیاستهای خارجی چین دستاوردهای سیاسی_ اقتصادی بیشماری برای چین به ارمغان آورد. رویکرد «واقعگرایی» یکی از راهبردهایی بود که چین در سایه آن توانست اهداف بلندمدت خود در خلیجفارس دنبال کند. ازاینرو، مسئله این مقاله شناخت رویکرد واقعگرایی در سیاست خارجی چین و هدف آن بررسی تأثیر این رویکرد در موفقیت چین در تعامل با خلیجفارس است. این مقاله در صدد است تا به پاسخ این سؤال اصلی دست یابد که از آغاز قرن 21، اتخاذ رویکرد واقعگرایی در کنار سایر رویکردهای چین در سیاست خارجی چه دستاوردهایی برای این کشور به همراه داشته است؟ فرضیه این مقاله بر این مبنا استوار است که با شروع قرن 21، چین تلاش کرد تا با گرایش به رویکرد واقعگرایی، تعامل خود با کشورهای خلیجفارس را در قالب طرحهای متنوع گسترش دهد و با شرکت در مجامع بینالمللی مرتبط با خلیجفارس، اهداف سیاسی و اقتصادی خود را که همانا دریافت انرژی، تسلط بر بازارهای منطقه و حفظ امنیت منابع و منافعشان بود، پیش ببرد. یافتههای این مقاله حاکی از آن است که سیاست خارجی چین در خلیج فارس، نمونهای بارز از یک واقعگرایی عملی و حساب شده است که پکن آن را در پوشش یک دیپلماسی اقتصادی چند جانبه توسعه داده است. این مقاله با گردآوری اطلاعات کتابخانهای و منابع اینترنتی به روش توصیفی - تحلیلی، یافتههای خود را ارائه و سپس به نتیجهگیری پرداخته است.