ارزیابی انقلاب 2011 تونس بر اساس نظریه توسعه نامتوازن ساموئل هانتینگتون

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تاریخ انقلاب اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان.

2 استاد علوم سیاسی گروه معارف دانشگاه بوعلی سینا همدان

3 دانشجوی دکتری تاریخ انقلاب اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان.

doi
10.22070/iws.2022.15959.2187
چکیده

در پی انقلاب 2011 تونس که برخی از آن با عنوان «بهار عربی» یا «بیداری اسلامی» یاد کرده­اند، دیدگاه­های مختلفی درباره علل شکل­گیری این انقلاب مطرح شد. با وقوع انقلاب در تونس موجی از انقلاب­ها و اعتراضات متوجه کشورهای شمال آفریقا و دیگر کشورهای عرب زبان خاورمیانه گردید. به طوری که در کمتر از یک ماه بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر فرار از کشور را در پیش گرفتند. سرعت تغییرات در جهان اسلام به حدی بود که بسیاری از تحلیل­گران حوزه­های علوم سیاسی و جامعه شناسی را به تعجب و تحلیل و بررسی ریشه­ها و زمینه­های انقلاب در این جوامع واداشت. موضوعی که در این تحقیق به آن پرداخته شده است، ارزیابی انقلاب تونس بر اساس نظریه توسعه نامتوازن ساموئل هانتینگتون است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه­ای، در پی پاسخ به این سوالات است که چگونه می­توان انقلاب 2011 تونس را بر اساس نظریه توسعه نامتوازن مورد مطالعه و بررسی قرار داد؟ وجوه تمایز و اشتراکات علل و عوامل انقلاب از منظر هانتینگتون و انقلاب تونس کدام­اند؟ یافته­های مقاله گویای این امر است که هر سه مرحله انقلاب از منظر هانتینگتون یعنی توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و انسداد سیاسی (عدم توسعه سیاسی)، بر انقلاب تونس قابلیت تطبیق و ارزیابی را دارند. وجه تمایز این مقاله با پژوهش­های دیگر در این است که برای ارزیابی انقلاب تونس بر اساس تئوری توسعه نامتوازن، از داده­های و منابع معتبر داخلی و بین­المللی استفاده شده است.