نقدی بر رویکرد رهبری در غرب بر اساس مبانی فکری علامه طباطبایی (ره)
نویسندگان
1 استادیار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشیار دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس
3 دانشیار دانشکده مدیریت و اقتصاد، دانشگاه تربیت مدرس
4 دکترای مدیریت رفتاری، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.30497/smt.2011.162چکیده
رویکرد اخیر غرب به رهبری، عامل اساسی موفقیت رهبر را رشد و تعالی فردی او در شناخت خود و مدیریت استعدادها و توانمندیهای درونی وی میداند که در قالب فرآیند توسعه فردی تبیین میشود. نقطه اوج و تعالی این رویکرد، نظریه رهبری اصیل است که با پشتوانه پژوهشهای تجربی میگوید که رشد و تعالیِ فرآیندِ توسعه فردیِ رهبر، نه تنها بر عملکرد و رفتار رهبر، بلکه بر رشد و تعالیِ فرآیندِ توسعه فردیِ پیروان و متعاقب آن، بر عملکرد و رفتار آنها و در نهایت عملکرد جامعه، تیم و یا سازمان تأثیر میگذارد. این مقاله بر آن است تا با بهرهگیری از مبانی فکری استاد علامه طباطبایی به مسائلی که مبانی و اصول نظریه رهبری اصیل -به عنوان آخرین نظریه مطرح در غرب- با آن روبهرو است پاسخ گوید. بنا بر اعتقاد استاد علامه طباطبایی، علوم تجربی نمیتواند به علم لازم و کافی درباره فرآیند توسعه فردی منتهی شود. همچنین، اخلاق، پشتوانه کافی برای رهبر نیست و رهبر به اصول و مبانی فراتری از اخلاق نیاز دارد؛ و در نهایت و از همه مهمتر اینکه، شایستگی و برتریهای علمی و اخلاقی رهبر -به عنوان شرط لازم و کافی از منظر آوولیو و گاردنر- برای تابعیت افراد از رهبر کفایت نمیکند و علامه با پشتوانه استدلالهای منطقی و فلسفی درباره بحث «اصالت و وحدت وجود» و تبیین «کمال معرفت نفس: توحید افعالی، توحید صفاتی و توحید ذاتی»، تعریفی متمایز را از تابعیت افراد از رهبر جامعه عرضه میکند که در تعالیم دینی با عنوان ولایت شناخته میشود.