تاریخ حقوق بین الملل درگذر تغییر مفهومی و شکلی دولت

نویسندگان

1 دانشیار حقوق بین الملل عمومی، دانشکده حقوق و علوم اجتماعی، تهران، ایران M_Ansarian@pnu.ac.ir

doi
10.22059/jhss.2025.394388.473800
چکیده

 نگارش­های صورت گرفته درپی کاوش­ها و مطالعات انجام شده در حوزه تاریخ حقوق بین­الملل معمولا به صورت جزیی و موردی است. چنان چه تنها به تاریخ روابط میان کشورها و یا نهایتا میزان پایبندی کشورها به اصول و قواعد بین­المللی و معاهده­های منعقده شده با دیگر دولت­ها پرداختند. پژوهش با این پرسش که نهاد دولت در فرایند تاریخی خود در حقوق  بین­الملل دچار چه تغییرات مفهومی گردیده است به کاوش و بررسی در این راستا پرداخت. درواقع هدف پژوهش توضیح و تشریح مفاهیم مهم و تاثیرگذار و نقش آن در تحولات تاریخی در حقوق بین­الملل است. به همین دلیل رفتار کشورها در نظام بین­الملل و تاریخ روابط بین­الملل تشریح نمی­شود بلکه فرایند تاریخی تحولات حقوق بین­الملل و مهم­ترین بازیگر آن یعنی دولت را از منظر مفهومی و شکلی مورد بررسی قرار گرفت. دولت در گفتمان حقوق بین­الملل در ابتدایی­ترین شکل خود از خاصیت شخصی­گرایی و فیودالیته برخوردار بود اما پس از ظهور مفاهیم جدید در حقوق عمومی ناشی از تفکر و خرد حقوقدان به دولت­گرایی و ایجاد ملت دولت­ها رسید. سپس پس از بروز مفاهیم جدید و تجریه آن در فرایند روابط بین­الملل وارد وابستگی متقابل شد. تسلط حقوق بشر و رویکرد انسانی به حقوق بین­الملل و تجزیه و تحلیل رفتار و عملکرد دولت­ها با معیار حقوق بشر جدیدترین مرحله از فرایند گذر دولت است.