تحلیل جامعه شناختیِ ظهور و افول جنبش ارتجاعیِ داعش بر اساس نظریه چارچوب اسنو و بنفورد**

نویسندگان

1 استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

2 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

3 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

4 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

doi
10.22070/iws.2021.4829.1838
چکیده

مقاله حاضر درصدد است تا از حیث جامعه­شناختی و با تمسّک بر نظریه چارچوب اسنو و بنفورد، جنبش ارتجاعی داعش را مورد تحلیل قرار دهد. سؤال اصلی مقاله این است که عوامل ظهور و افول داعش بر اساس نظریه چارچوب اسنو و بنفورد چیست؟ بدین­سان، نوشتار پیش­رو تلاش می­کند، با روشی قیاسی و از طریق جمع­آوری اطلاعات، اسناد و مدارک کتابخانه­ای به این مهم پاسخگو باشد. یافته­های تحقیق نشان می­دهد، اول آنکه نظریه چارچوب، امکاناتی را جهت ادراک بسیج جهانی جنگجویان در ملحق­شدن به داعش فراهم می­کند. دوم آنکه بر همین اساس، عواملی چون احساس بی­عدالتی نسبت به وضع موجود، داعش به مثابه راه­حلی در بهبودی موقعیت اجتماعی و اعتباربخشی به خشونت­های تروریستی در جهت هویت­بخشی جنگجویان مؤثر بوده است. سوم آنکه  با توجه به فرایند رقابتی که میان بازیگران و تأثیرگذاران عرصه اقدام جمعی در نظریه چارچوب وجود داشت، چالش­های مقابله­ای از قبیل مخالفت بازیگران دولتی، اختلافات داخلی سران و اعضای داعش و مغایرت نظر و عمل به­وجود آمد که به عرصه‌ای برای افول جنبش ارتجاعی داعش تعیّن یافت. از دستاوردهای کلیدی این تحقیق می­توان به ربط وثیق جامعه­شناسی با تروریسم و توجه افزون­تر نسبت به تفسیر نارضایتی و دیگر عناصر اندیشه ای، مانند حمایت از ارزش ها و اعتقادات در یک جنبش اشاره کرد؛ که تا پیش از این با خلأ تحقیقاتی مواجه بوده است.