بررسی تطبیقی انقلابهای جهان اسلام بر اساس نظریه جیمز دیویس (مطالعه موردی: انقلاب تونس، مصر و لیبی)
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای رشته تاریخ انقلاب اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان
2 دانشیار گروه معارف اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان
doi
10.22070/iws.2019.4040.1723چکیده
نظریههای انقلاب در شرایطی ارائه شدهاند که اغلب جامعه آماری محدودی را داشتهاند. به همین دلیل در برخی موارد با در نظر گرفتن چند انقلاب نظریهای ارائهشده که ممکن است نظریه اشکالاتی در تبیین انقلابهای بعدی با مشکل مواجه باشد. به همین دلیل ارزیابی میزان آزمونپذیری نظریههای انقلاب و تطبیق این دسته از نظریهها با انقلابهای جدیدالوقوع امری مهم در تأیید یا رد نظریه است و در اصلاح مطالعات این حوزه مؤثر است. به نظر میرسد که برخی از نظریههای انقلاب تبیینکننده شرایط خاص اجتماعی هستند و برخی دیگر، توان پاسخگویی به چرایی انقلاب را ندارند؛ و یا در تبیین دقیق آن ناتوان هستند. به همین منظور بررسی نظریههای انقلاب با تحولات انقلابی در جهان اسلام اهمیت دارد. یکی از این نظریههای انقلاب است که در قالب نظریههای خُرد انقلاب مطرح می شود، نظریه محرومیت نسبی جیمز دیویس است. سؤال مقاله حاضر این است که نظریه محرومیت نسبی تا چه اندازه با تحولات انقلابی در سه کشور مورد بحث مقاله مطابقت دارد. نگارندگان بر این باورند که نظریه مذکور تا حدودی میتواند علل انقلاب در کشورهای مذکور را توضیح دهد اما نگاهی جامع به علل این انقلابها ندارد و برای تبیین دقیق تری از انقلابها بایستی به سایر نظریهها نیز توجه نمود.