از انقلاب تا اصقلاب (واکاوی دلایل شکست قیام مردم مصر در سال 2011)

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکترای جامعه شناسی سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.22070/iws.2019.3251.1571
چکیده

رویدادهایی که در سال 2011 جهان عرب را فراگرفت، به تناقض‌ها و پارادوکس­هایی دچار بود که نه می­شد آنها را انقلاب نامید و نه اصلاح؛ لذا برای تبیین و توضیح این رویدادها به مفاهیمی جدید نیازاست. این پژوهش سعی‌دارد با به‌کارگیری اصطلاح «اصقلاب» و ایضاح و توضیح آن، خیزش مردم مصر و دلیل شکست آن­ را تبیین‌کند؛ بنابراین در این مقاله ابتدا سعی‌می‌شود با بررسی و تبیین مفهوم اصقلاب، وجوه تمایز آن با انقلاب کلاسیک، نقاط‌ ضعف و قوت این­گونه خیزش­ها و شرایط پدیداری آن، روشن شود سپس با کاربرد آن برای توضیح و تشریح قیام­ مردم مصر، دلیل شکست آن­ را تبیین‌‌کنیم. فرضیه پژوهش مبتنی‌بر این است که آنچه در مصر اتفاق‌افتاد، انقلابی تمام‌عیار نبود؛ بلکه ترکیبی از انقلاب و اصلاح بود. اگرچه جنبشی مردمی، حسنی مبارک را از قدرت ساقط‌کرد، از ایجاد تغییرهای ساختاری و نهادی، ­به دلیل فقدان رهبری، سازمان و ایدئولوژی، ناتوان بود؛ ازاین‌رو نهادها و سازمان‌هایی از نظام (رژیم) پیشین ازجمله ارتش و نیروهای امنیتی، دست‌نخورده باقی‌ مانده­‌بودند که توانستند در فرصت مناسب، با اقدام خویش، دوباره قدرت را به­دست‌بگیرند و انقلاب را به‌شکست‌بکشانند.