نقش واحدهای فیزیوگرافی و کاربری اراضی در فراوانی پهنه‏های خشکیدگی بلوط زاگرس

نویسندگان

1 نویسنده مسئول، استاد، بخش تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمانشاه، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، کرمانشاه، ایران

2 دانشیار، بخش تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمانشاه، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، کرمانشاه، ایران

3 مربی پژوهش، پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، تهران، ایران

doi
10.22092/ijfrpr.2025.368386.1663
چکیده

سابقه و هدف: پدیده خشکیدگی جنگل‏های بلوط غرب فاجعه‌ای زیست‏محیطی است. اگرچه تغییرات اقلیمی مهمترین عامل این پدیده است، اما شدت آن در شرایط یکسان اقلیمی، تابعی از عوامل زمین‏شناسی، عرض جغرافیایی، عوامل توپوگرافی (شیب، جهت و ارتفاع از سطح دریا) و فعالیت‏های انسانی از‌جمله تغییر کاربری، شخم کف جنگل، آتش‏سوزی و فعالیت‏های عمرانی (راه، معادن روباز و شبکه‏های گاز و ...) است. مسئله اساسی این تحقیق که در بخش‏هایی از جنگل‏های استان کرمانشاه انجام شد، بررسی این موضوع بود که آیا شدت پدیده خشکیدگی جنگل‏های زاگرس متأثر از عوامل توپوگرافی و فیزیوگرافی اراضی است؟ در صورت وجود، کدام عامل، یا عوامل تأثیر بیشتری دارند؟ هدف از این تحقیق، بررسی عوامل توپوگرافی و واحدهای فیزیوگرافی در تشدید پدیده خشکیدگی از طریق ارزیابی میدانی بود.مواد و روش‏ها: با توجه به بررسی‏های میدانی و ملاحظات تنوع شرایط توپوگرافی و شدت خشکیدگی، دو سایت اصلی در استان کرمانشاه در محدوده شهرستان‏های کرمانشاه (سایت الف) و اسلام‏آباد ‏غرب (سایت ب) انتخاب شدند. به ‏این منظور، 31 رخساره‏ ژئومرفولوژی انتخاب و با توجه به شرایط دامنه‏ها، در هریک دو تا چهار قطعه‌نمونه‏ 100 متر‌مربعی به‌طور تصادفی انتخاب و مشخصات توپوگرافی (شیب، جهت و ارتفاع)، شکل ظاهری خشکیدگی و تعداد درختان خشکیده اندازه‏گیری شد. در‌نهایت عوامل مهم انسانی که موجب تشدید خشکیدگی می‏شوند، شناسایی و رتبه‏بندی گردیدند.نتایج: نتایج این بررسی نشان داد، شیب بیشتر کانون‏های خشکیدگی در دامنه 10 تا 30 درصد است. همچنین دامنه‏های جنوبی متحمل خشکیدگی بیشتری شده‌‏اند و حدود 70 درصد جنگل‏های دچار خشکیدگی در محدوده ارتفاعی 2000-1500 متری از سطح دریا پراکنش دارند. بر‌اساس نتایج این تحقیق، متوسط تاج‏پوشش گیاهی کف جنگل و خاک لخت هر دو سایت مورد ‌بررسی به‏ترتیب حدود 47 و 30 درصد به ‌دست آمد. بر‌اساس مشاهدات میدانی، معمولاً در نقاط با تاج‏پوشش گیاهی ضعیف، خشکیدگی کامل پایه‏های درختی مشهودتر بود. نسبت خشکیدگی درختان جنگلی (مجموع هر دو نوع خشکیدگی) به پایه‏های سالم در سایت الف و ب به‌ترتیب حدود 47 و 42 درصد بود. از‌آنجایی‌که بلوط، گونه غالب جنگل‏های زاگرس است، فراوانی خشکیدگی آن نیز به‏نسبت سایر گونه‏ها بیشتر بود که به‌ترتیب برای دو سایت حدود 70 و 80 درصد به‏ دست آمد. همچنین بیشتر پایه‏های خشکیده از نوع شاخه‏زاد و با قطر 10 تا 15 سانتی‏متر بودند و آثار آفت‏زدگی و بیماری در درختان کاملاً خشکیده بیشتر بود. عواملی که موجب تشدید تبخیر و هدر‌رفت رطوبت خاک می‏شوند و پیامد آنها تشدید پدیده خشکیدگی درختان جنگلی است، به‏ترتیب اهمیت شامل تبدیل اراضی به زراعت و شخم، آتش‏سوزی و زغال‏گیری، خشکاندن درختان و سرشاخه‏زنی، فعالیت‏های عمرانی، فرسایش و زمین‏لغزش، گسستگی جنگل و چرای دام بود.نتیجه‏گیری: خشکیدگی در دامنه‏های جنوبی شدیدتر از دامنه‏های شمالی است. بررسی‏های میدانی نشان داد، خطر عوامل تشدید‌کننده پدیده خشکیدگی یعنی عوامل انسانی، هم‏سنگ خشکیدگی تهدیدکننده جنگل‏ها هستند. مهمترین این عوامل تغییر کاربری اراضی است. در برخی نقاط می‏توان به آتش‏سوزی‏های عمدی (کنترل‌شده) برای گسترش اراضی کشاورزی، شخم عمیق پای درختان برای تسریع خشکاندن آنها، فرسایش شدید به همراه تشدید زمین‏لغزش که از یکسو موجب تشدید خشکیدگی شده و از سویی نیز خود عامل تخریب جنگل هستند، اشاره کرد. بررسی میدانی عرصه این جنگل‏ها نشان داد، تغییر کاربری جنگل، به‏ویژه در دامنه‏های شمالی و نقاط کم‏شیب رو به گسترش است. به‌طور‌کلی، شدت خشکیدگی و فراوانی آن تابعی از عوامل توپوگرافی، زمین‏شناسی و فعالیت‏های غیراصولی می‏باشد.