نارضایتی اقتصادی و جنبشهای معاصر خاورمیانه براساس نظریۀ محرومیت نسبی
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان.
2 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه اصفهان
3 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه اصفهان.
doi
10.22070/iws.2016.331چکیده
اتخاذ سیاستهای باز اقتصادی و محدودیتهای سیاسی، همزمان با توسعه و گسترش شبکههای ارتباطی بینالمللی زمینۀ مساعدی را فراهم کرد تا جوانان عرب که نوعی محرومیت نسبی را در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی حس میکردند، خشم و اعتراض خود را از طریق جنبشهای انقلابی بهنمایش بگذارند. این خروش و خیزش انقلابی بهتدریج به سایر کشورهای عرب نیز کشیده شد و باتوجهبه ساختار غیردموکراتیک موجبات نگرانی سردمداران عرب را فرهم نمود؛ بهگونهای که با نگرانی بهدنبال اتخاذ سیاستهایی جهت رفع بیکاری و فساد و فقر برآمدند. مقالۀ حاضر، به بررسی دلایل اقتصادی انقلاب مصر و تونس میپردازد. سؤال اصلی این مقاله آن است که دلیل وقوع جنبشهای اخیر در این دو کشور چه بوده است؟ با این فرض که دلایل اقتصادی بهویژه فقر و بیکاری در میان طبقۀ متوسط موجب اصلی انقلاب بوده است. این مقاله با استفاده از نظریۀ محرومیت نسبی رابرت گار به بررسی نقش سیاستهای اقتصادی دولتهای بنعلی و مبارک در ایجاد طبقۀ متوسط جدید و بالارفتن سطح محرومیت نسبی در این کشورها میپردازد که درنهایت به جنبشهای انقلابی سالهای 2010 و 2011 منجر گردید.