اقتدار علم، مسؤولیت دانشمند
نویسندگان
1 پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری، دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22059/jihs.2020.301680.371556چکیده
اعتبار و اقتدار علم تجربی در عرصۀ اجتماع و سیاستگذاری عمومی، از بدو پیدایش آن در قرن هفدهم، با روندی شتابان در حال افزایش بوده است. امروز در سراسر جهان، حتی در کشورهای نهچندان توسعهیافته، نهاد علم و دانشمندان در شکلدهی سیاستهای حوزۀ عمومی اقتدار قابلتوجهی دارند. این مسأله نگرانیهایی را، بهویژه در نظامهای دموکراتیک، در بارۀ مسؤولیتهای علم و دانشمندان پدید آورده است. آیا این اقتدار روزافزون مسؤولیتهای تازهای هم برای علم به همراه دارد یا خیر؟ در این مقاله، پس از مرور مختصری بر سیر تحولاتی که سبب شد نهاد علم در جوامع امروزی از چنین اقتدار و اعتباری برخوردار باشد، در بارۀ منشأ جامعهشناختی اقتدار و سپس تمایز میان اقتدار نظری و عملی بحث خواهیم کرد. از این ادعا دفاع خواهد شد که تنها اقتدار نظری علم میتواند مشروع و معقول باشد، و قائل شدن اقتدار عملی برای علم موجه نیست. چنین اقتداری مسؤولیت تازهای برای دانشمند به همراه نباید داشته باشد. زیرا منصفانه نیست، با معیارها دموکراتیک سازگاری ندارد، و همچنین دانشمند را از تمرکز بر زمینۀ تخصص خود بازمیدارد و پیشرفت علم را کُند و مسیر آن را منحرف میکند.