درک و حل تعارض بین اجتماعات محلی و نیروهای حفاظت از جنگل (مطالعهای در استان گلستان)
نویسندگان
1 استادیار پژوهش، بخش تحقیقات بیابان، مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، تهران، ایران
2 کارشناس اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گلستان
3 کارشناس اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گلستان
doi
10.22092/ijfrpr.2023.361432.1570چکیده
سابقه و هدف: منافع متنوع جنگل و رویکردهای مختلف مدیریتی آن، طبیعتا تعارضاتی را بین ذینفعان و دستاندرکاران پدید میآورد. در همین راستا قوانین و مقرراتی در طول زمان با هدف حفاظت و پایداری اکوسیستمهای جنگلی وضع شده است. تعارضات در مدیریت جنگلها یک موضوع طبیعی است. ازاینرو، مهم است که اجتماعات محلی جنگلنشین تعارضهای بهوجودآمده را درک نموده و راهحل درست آنها را بدانند. بهطوریکه ادراک و آگاهی اجتماعات محلی از نوع و میزان تعارض با نیروهای حفاظت، نقش مهمی در مدیریت پایدار جنگلها دارد. در همین رابطه، تحقیق پیشرو با هدف بررسی درک و حل تعارض بین اجتماعات محلی و نیروهای حفاظت از جنگل در حوزه آبخیز زرینگل استان گلستان انجام شد.مواد و روشها: در این پژوهش از رویکرد کمی و اثباتگرا استفاده شد. جامعه آماری تحقیق، تعداد 485 خانوار از اجتماعات محلی جنگلنشین شش حوزه آبخیز زرینگل استان گلستان است که 190 خانوار بهعنوان تعداد نمونه به شیوه سیستماتیک تصادفی انتخاب شدند. پرسشنامه، ابزار سنجش ادراک اجتماعات محلی و رویکردهای اعمالشده مدیریت تعارضات بود. روایی صوری پرسشنامه از طریق نظرات کارشناسان منابع طبیعی تأیید و میزان پایایی آن نیز با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به دست آمد. پس از گردآوری اطلاعات به شیوه پیمایش، تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-25 از طریق آزمونهای کروسکالوالیس و همبستگی اسپیرمن انجام شد.نتایج و یافتهها: نتایج نشان داد، تفاوت معنیداری در ادراک اجتماعات محلی از تعارضات با نیروهای حفاظت از جنگل در سطح 99 درصد وجود دارد. بهطوریکه درک زمینهای آنها با میانگین 09/2 بیشتر از درک پاسخ طبیعیشان نسبت به تعارضات بوده است . در همین راستا راهبرد همکاری و مصالحه بیشترین استفاده را در بین اجتماعات محلی در مدیریت تعارضات با نیروهای حفاظت از جنگل نسبت به راهبردهای اجتناب و رقابت داشت. همچنین، افرادی که درک بالاتری از تعارض داشتند، از دو روش همکاری و اجتناب بیشتر در حل تعارضات استفاده کردهاند. در مقابل، افرادی از راهبرد تنش و مقابله در مدیریت تعارضات بهره بردهاند که سطح درک پایینتری نسبت به وجود تعارض داشتند. همچنین نتایج تعیین همبستگی بین ادراک حاصل از تعارض اجتماعات محلی با ویژگیهای جمعیتشناختی نشان داد که ادراک اجتماعات محلی از تعارضات با سه متغیر سن در سطح 05/0، وسعت اراضی کشاورزی تحت اختیار و میزان درآمد سالانه در سطح 01/0 معنیدار و بین آنها رابطه مثبتی وجود دارد. بهبیاندیگر، با روند صعودی متغیرهای یادشده، میزان درک اجتماعات محلی از تعارضات افزایش یافته است. از سویی، یافتهها نشاندهنده رابطه منفی و معنیدار سطح سواد افراد مورد مطالعه با درک آنها از تعارض با نیروهای حفاظت از جنگل در سطح 01/0 است.نتیجهگیری: بهطورکلی درک اجتماعات محلی از نوع و میزان اختلافات میتواند در بهرهگیری از شیوههای ترکیبی مدیریت آنها تأثیرگذار باشد. در همین راستا اجرای فعالیتهای تسهیلگری در رابطه با گسترش دامنه ارتباطات و تعاملات اجتماعی (تقویت سرمایه اجتماعی)، افزایش دانش و آگاهی بهرهبرداران (نسبت به تبیین نظام مالکیت و مسئولیتپذیری آنان) و زمینهسازی معیشت مکمل یا جایگزین در روستاها برای کاهش وابستگی اجتماعات محلی به محصولات جنگلی از مهمترین پیشنهادهای کاهش تعارضات در منطقه مورد مطالعه است. در کنار این نمیتوان نقش اساسی سیاستگذاری، اجرا و نظارت بر اقدامات موثر از سوی کارگزاران متولی مدیریت جنگل را نادیده انگاشت.