ناکامی دولت اخوانالمسلمین پس از انقلاب 2011 مصر (رویکردی جامعهشناختی
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه یاسوج
2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه یاسوج
doi
10.22070/iws.2014.239چکیده
فروپاشی نظام قدیم مصر و حکومت سیساله حسنی مبارک، این امید را در دل انقلابیون بهوجودآورد که اهداف و شعارهای انقلاب ژانویه 2011، دستیافتنی هستند. حرکت بهسوی فرایندهای مسالمتآمیز انتقال قدرت و برگزاری انتخابات آزاد، ازجمله این اهداف بود که با انتخاب محمد مرسی از حزب اسلامگرای اخوانالمسلمین به مقام ریاستجمهوری ازسوی مردم، محقق شد؛ بااینحال، رئیسجمهور منتخب مردم، پس از یک سال با مخالفت بخش عمدهای از جامعه، روبهرو شد و در این میان، ارتش بهعنوان سازمانیافتهترین نیروی سیاسی موجود، وضعیت پیشآمده را موقعیتی مناسب برای بازیابی و تحکیم قدرت ازدسترفتة خود دید و سرانجام با پوشش حمایت مردمی به کودتا دستزد؛ حال، این پرسش پیشمیآید که «دلایل و زمینههای جامعهشناختی سقوط زودهنگام دولت قانونی اخوانالمسلمین و رویکارآمدن دولت نظامیان در مصر چه بود؟»؛ پژوهش حاضر میکوشد از منظر جامعهشناسی سیاسی و با بهرهگیری از نظریه جول.اس.میگدال (جامعه شبکهای، دولت ضعیف)، ضمن قراردادن دولت در بطن جامعه و درنظرگرفتن رابطه بازتابی و همکنشی دولت و جامعه، سیاستها و عملکرد دولت مرسی و همچنین، دلایل سقوط وی را بررسیکند. روش پژوهش، کیفی از نوع تبیین علیّ و روش اجرای آن نیز، کتابخانهای– اسنادی است