رویکردی تاریخی به داستان «محتسب تبریز» در مثنوی معنوی

نویسندگان

1 دانشیار گروه تاریخ دانشگاه پیام نور

doi
10.22059/jhss.2020.268823.473047
چکیده

مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین بلخی گذشته از جنبه­های مشهور شاعرانه و عارفانۀ آن، مانند هر متن دیگر، جنبه­هایی دارد که بیان‌کنندۀ زمانه و روزگارِ زیستۀ آفرینشگر آن است و عوامل مؤثر و تحول‌سازی از آن روزگار، بافت و ساختار روایی و عناصر داستانی آن را تحت‌تأثیر قرار داده است. از این دیدگاه می­توان مثنوی معنوی را متنی تاریخی به‌شمار­آورد که پژوهشگر تاریخ با تفسیر عناصر آن   می­تواند جنبه­هایی از زوایای تاریخی آن را روشن کند. داستان «محتسب تبریز» در مثنوی معنوی ازجمله داستان­هایی است که به‌نظرمی­رسد مولانا بخشی از اندیشه و دیدگاه­هایش را در پیوند با تحولات زمانۀ خود در آن بازتاب داده است. این عناصر داستانی کدام‌اند و با کدام رویدادهای تاریخی از آن روزگار در پیوند است؟ این پژوهش نشان می­دهد دگرگونی در شخصیت داستانی محتسب در مثنوی معنوی، دگرگونی در صحنه و مکان روی‌دادن داستان و برخی ملاحظات دیگر با رویدادهای تاریخی چون برچیده‌شدن نهاد حسبه، مرکزیت‌یافتن سیاسی تبریز در امپراتوری مغول و ایلخانی از یک‌سو و جایگاه تاریخی عمر، خلیفۀ دوم در امور حسبه و دلبستگی مولانا به شخصیت او از سوی دیگر پیوند داشته و در بازآفرینی دوبارۀ این داستان کهن به دست مولانا تأثیرگذار بوده است و مولانا داستان خود را به این معنی، به داستانی تبدیل کرده است که می­تواند متضمن معنای تاریخی باشد.